در پاسخ به سؤالات رفقا!

«با توضیح اینکه ما بدلیل آنکه پس از نوشتن این مطالب متوجه شدیم که اطلاعاتی که درباره «شاخه هرمزگان» در اختیار ما گذاشته شده و اساس استدلال ما را در این نوشته تشکیل داده با واقعیت امر تطبیق نداشته با انتشار بیرونی آن مطلقاً مخالفت کردیم.»

بیژن هیرمن پور٬ در بازبینی نوشته هایش در اسفند ماه ۱۳۷۱

فهرست مطالب

رفقا با درودهای گرم و انقلابی

گزارش سمینار تابستانیِ سازمانِ دانشجویان ایرانی در آلمان و برلن‏ غربی هوادار چریک‏های فدائی خلق ایران را دریافت کردیم. فاصلۀ زمانی که بین انعقاد این سمینار و وصول گزارش۱ آن به ما و پاسخگویی ما با آن وجود دار، خود نشاندهندۀ ضعف رابطۀ سازمانی ما با هواداران خارج از کشور است. ما در این زمینه مسؤلیتی را که بر عهد‌ه‌امان است و انتقادی را که به ما وارد است، می‏پذیریم. مدت زیادی است که سازمان متوجه ضعف رابطۀ سازمانی خود با هواداران خارج از کشور شده است و کوشش‏هایی را برای رفع این نقیصه آغاز کرده است ولی متأسفانه تا امروز نتیجه ‏ای را که از این تلاش‏ها انتظار داشتیم، مخصوصاً بدلیل مشکل ارتباط با خارج از کشور، حاصل نشده ولی با تلاش‏هایی که اخیراً انجام داده‏ایم می‏توانیم به رفقا اطمینان دهیم که اگر مشکلات غیرمترقبه‏ای پیش نیآید ما در آستانۀ رفع این ضعفِ سازمان خود هستیم و امیدواریم که با سمینارها و یا کنگره‏های آیندۀ هواداران خارج از کشورِ خود در ارتباطی نزدیک قرار داشته باشیم و مشکلات آنها را، تا جائی‏که به سازمان مربوط می‏شود و از عهدۀ آن ساخته است، بلافاصله پاسخگو باشیم.

به هرحال، ما از فرصتی که پیش آمده استفاده می‏کنیم و مخصوصاً چون این گزارش اساساً در رابطه با مسائل تئوریکِ رفقا تنظیم شده با آن برخُورد می‏کنیم و این برخُورد ما یک قسمت به پاسخگوئی به سؤالات و قسمت دیگر به اختصار در ارزیابی از کار سمینار و ارائۀ نظرمان در این زمینه می‏باشد. ما مطمئنیم که در محیط اعتماد انقلابی هم سازمان‏های هوادار می‏توانند، بدون هیچگونه ملاحظه‏کاری و ترس از سوءتفاهم، انتقاداتی را که به سازمان دارند مطرح کنند و هم سازمان می‏تواند نظرات انتقادی و پیشنهادات عملی خود را به سازمان‏های هوادار در خارج از کشور ارائه نماید و مطمئنیم که این برخُوردِ نظرات و پیشنهادات عملی ما را در مبارزه‏ای که درگیر آن هستیم یاری خواهد کرد و ارتباطی محکم و ارگانیک را بین سازمان داخل و سازمان‏های هوادار در خارج بوجود خواهد آورد. ما از پیش به کسانی‏که در کمین نشسته‌‏اند تا انتقاد هواداران از سازمان، و یا انتقاد سازمان را از هواداران، بهانه‏ای برای گل‏آلود کردن آب جهت گرفتن ماهی‏های حقیر قرار دهند می‏گوئیم که وقتی کمونیست‏ها و انقلابیون از یکدیگر انتقاد می‏کنند این‏گونه کاسبکاران، اگر واقعاً می‏دانستند که نتیجۀ چنین انتقاداتی برایشان چقدر مصیبت‏بار خواهد بود و چگونه در درازمدت هرگونه راه را بر کاسبکاری آن‏ها خواهد بست، چنین فرصت‏طلبانه خشنود نمی‏شدند.

رفقا!

فقدان رابطه و برخُورد فعال بین ما، مجامله و لیبرالیسم و خُودداری از انتقادِ به موقع، بهترین محیط را برای تحریکات شارلاتان‏ها بوجود می‏آورد و گاه چنان محیطی از سوءتفاهم ایجاد می‏کند که دیگر هر انتقادی، هرچند هم که با حُسن نیت و سازنده باشد، جز به وخیمتر کردن روابط منجر نمی‏شود. امیدواریم که این پاسخگوئی ما به گزارش سمینار رفقای هوادار آلمان، آغازگر دوران جدیدی از برخُورد فعال و همکاری صمیمانه رفقائی که، جان بر کف، و در نهایتِ فداکاری، در داخل به مبارزه مشغولند با رفقایی که در سنگری دیگر، در خارج از کشور، آن‏ها را در این مبارزه یاری می‏کنند باشد.

بخش اوّل

سؤال یک: پایگاهِ طبقاتی خرده‌بورژوازی دمکرات چیست؟

جواب: رفقا! خرده‌بورژوازی دمکرات خود علی‏القاعده طبقه است و پُرسیدنِ پایگاهِ طبقاتی او به نظر ما بی‏مورد است. ممکن است در طرح سؤال اشتباهی رُخ داده و منظور رفیق یا رفقای سؤال کننده این باشد که به چه قشر یا اقشاری از جامعه، خرده‌بورژوازیِ دمکرات می‏گوئیم و چرا صفت دمکرات را به این خرده‌بورژوازی اضافه می‏کنیم.

در تحلیل ما از جامعۀ ایران، خرده‌بورژوازی به اقشار متفاوت و بسیار ناهمگونی از جامعۀ ایران اطلاق می‏شود که از دهقانان گرفته تا دکانداران و پیشه‏وران، کارمندان، دانش‏آموزان و دانشجویان و غیره و غیره را در برمی‏گیرد. البته گاه در آثار ما از دهقانان در کنار خرده‌بورژوازی نام بُرده شده است و این در مواقعی است که مخصوصاً می‏خواهیم بر وضعیت کاملاً استثنائی که دهقانان نسبت به دیگر اقشار خرده‌بورژوازی دارند، تاکید داشته باشیم؛ ولی بطور کلی خرده‏‌بوژوازی دهقانان را نیز شامل می‏شود. علت اینکه ما در پاره‏ای از آثار سازمانی خود این خرده‌بورژوازی را دمکرات قلمداد کرده‌ایم، به علت موقعیتی است که این خرده‌بورژوازی در مبارزۀ دمکراتیک و ضد امپریالیستی ما در این‏مرحله دارد. اصولاً دمکراتیسم این خرده‌بورژوازی در نزدِ تمام اقشار و در تمام این‏مرحله یکسان نیست. مثلاً هنگامِ تعمیق انقلاب دمکراتیک و ضد امپریالیستی، قشرهای پائینیِ دهقانان و یا تهیدستان شهری با پیگیری بیشتری در مبارزه شرکت می‏کنند در حالیکه اقشار مرفه و بالای خرده‌بورژوازی، بیش از پیش، از خود ناپیگیری نشان می‏دهند. ولی در این مرحله از مبارزۀ ضد امپریالیستی بنا به تحلیل ما، نیروی این خرده‌بورژوازی در مجموع در جهتِ مبارزۀ دمکراتیک و ضد امپریالیستیِ قابل بسیج است و در این مرحله نقشِ مترقی دارد و از این لحاظ ما آنرا دمکرات می‏خوانیم.

این خرده‌بورژوازی از این لحاظ دمکرات است که در انقلاب دمکراتیک، البته با افت و خیزها و نوسانات ویژۀ خود، شرکت می‏کند. سیاست صحیحِ پرولتری آن است که ناپیگیری‏های دمکراتیک این خرده‌بورژوازی را خثنی و نیروی آنرا در جهتِ انقلابِ دمکراتیک کانالیزه کند. با همین تحلیل از نقشِ خرده‌بورژوازی بود که ما با انواعِ تحلیل‏های اپورتونیستی که پایگاهِ طبقاتی رژیم جمهوری اسلامی را خرده‌بورژوازی می‏دانستند، مقابله کردیم. بودند کسانی‏که حتی با این عنوان که مبارزۀ خرده‌بورژوازی علیۀ بورژوازی مبارزۀ سیستم عقب‌مانده‏تری از تولید و داد و ستد علیۀ سیستم پیشرفته‏‌تری است، و در نتیجه مبارزه‏ای بس ارتجاعی، خواستند اعمال قهر ارتجاعی و ضد انقلابی رژیم جمهوری اسلامی را بنحوی به لایه‌هائی از خرده‌بورژوازی نسبت دهند، ولی ما با توجه به آنکه هرگونه مبارزه با سرمایۀ وابسته به امپریالیسم و دیکتاتوری امپریالیستی، در وهلۀ نخست و پیش از هر چیز در این مرحله، خصلتِ دمکراتیک دارد این استدلال را رد می‏کردیم و در عملِ روزمره نشان می‏دادیم که چگونه رژیم جمهوری اسلامی نه به عنوان حافظِ تولید و کسب خرد در مقابل تولید و کسب بزرگ بلکه به عنوان حافظِ روابط سرمایه‏داریِ موجود که همانا سرمایه‌داری امپریالیستی است عمل می‏کند و در نتیجه، اعمال قهر «انقلابی» و ارتجاعی او نیز از همان تلاشش برای حفظ روابط موجود ناشی می‏شود و نه از کوشش وی برای بازگرداندن تولید و تجارت بزرگ وابسته به تولید و تجارت کوچک و «سُنتی» و در نتیجه ملّی. ما تلاش‏های رژیم را برای دادن صورت ظاهرِ سنت‌گرایانه و ایدئولوژی مذهبی و غیره و غیره، به سیاستِ نو استعماری و محیلانه امپریالیرم نسبت دادیم و نه به سُنت گرائی خرده‌بورژوازی در ایران که دیگر در بخش عمدۀ خُود، حتی از لحاظ شیوۀ زندگیِ روزمره نیز سُنتی نیست.

سؤال دو: تحلیل طبقاتی از سازمان مجاهدین و سیاستِ حاکم بر آن؟

جواب: تحلیل ما از مجاهدین در هر مرحله در آثار سازمانی ما منعکس است. اصولاً سازمان ما، از آغاز، مجاهدین را به عنوان نمایندگان خرده‌بورژوازی و جزء نیروهای دمکراتِ جامعه ارزیابی کرده است. نوسان‏های این سازمان، از بدو پیدایش آن تاکنون، چیزی جز صحت این ارزیابی را نشان نمی‏دهد. سازمان‏هایی بودند که مثلاً تا آبان ۱۳۶۰، مجاهدین را نمایندۀ «دمکراتیسم انقلابی» یا خرده‌بورژوازی دمکرات و غیره و غیره می‏دانستند ولی پس از ورود مجاهدین به شورای‏ملی مقاومت، همکاری آن با بنی صدر و دیدن جهت‏گیری‏های بین‏‌المللی این سازمان، کم‌‏کم این تحلیل را از مجاهدین کنار گذاشتند و امروز پاره‏ای حتی تا وابسته خواندن مجاهدین پیش می‏روند و مبارزه مجاهدین با رژیم جمهوری اسلامی را به عنوان مبارزه دو فراکسیون از یک طبقه ارزیابی می‏کنند.

ما در پاسخ به این‏گونه تحلیل‏گران که امروز گاه می‏کوشند تحلیل ما را از سازمان مجاهدین باصطلاح «راست» جلوه دهند، می‏گوئیم از قضا مجاهدین با برداشتن حمایت خود از خمینی، به یک عبارت و به شیوۀ خودشان گامی در جهت «دمکراتیسم» برداشته‌‏اند نه آنکه به «لبیرالیسم» در‌غلطیده باشند. این گونه سازمان‏ها چون در مرحلۀ قبلی، خود بنحوی از رژیم جمهوری اسلامی حمایت کرده بودند و یا آنرا «ضد امپریالیست» خوانده بودند، حمایت مجاهدین را در آن مرحله از رژیم جمهوری اسلامی و شخص خمینی ناقض «دموکراتیسم» او نمی‌دیدند ولی امروز هم‏پیمانی‏ش را با بنی صدر ناقض این اصل می‏بینند. ولی اگر ما نه به حرف بلکه به عملِ سازمان‏ها توجه کنیم، مجاهدین خلق در آن دوران به رژیم جمهوری اسلامی، که مسلماً کانالِ اصلی امپریالیزم برای برقراری سلطۀ خود در مرحلۀ کنونی در ایران است، پیشنهاد می‏کردند که نیروی خود را در اختیار وی گذارند تا مثلاً در کُردستان نظم برقرار کنند در حالیکه در این‏ مرحله، مجاهدین، البته به شیوه خود، در سراسر ایران با عوامل این رژیم در جنگند و در جنگ کُردستان نیز شرکت می‏کنند.

پس اگر بخواهیم مجاهدین را نمایندۀ جناح‏های وابسته در ایران بدانیم حق نداریم تحلیل خود را به بعد از تشکیل شورای‏ملی مقاومت محدود کنیم. ولی ما می‏گوئیم مسئله وابستگی نیست و سازمان مجاهدین، بدون آنکه با خرده‌بورژوازی در ایران قرار دادِ ویژه‏ای داشته باشد، در سیاست خود همان راهی را در پیش می‏گیرد که این خرده‌بورژوازی در زندگی عملی و روزمره برای خود می‏بیند. در شرایط فقدان رهبری پرولتری، خرده‌بورژوازی مسلماً در عمل بدنبال این یا آن جناح بورژوازی که در شرایط ما بورژوازی وابسته است، می‏افتد. ولی صحیح نیست که ما این دنباله‏روان را از آن وابستگان تشخیص ندهیم. مثلاً آن زمانی که مجاهدین از خمینی حمایت می‏کردند و با خوش‏خیالیِ یک خرده‏بورژوا گمان می‏کردند که می‏شود وضعیتی بوجود آورد که این رژیم با مردم درگیر نشود، هرگز از کشتارها و اختناق آفرینی‏های این رژیم مستقیماً و طبق برنامه خود حمایت نکردند (کاری که نیروهائی مثل حزب توده و اکثریت بطور سیستماتیک انجام دادند و به همین دلیل نیز ما آن‏ها را جزء نیروهای وابسته قلمداد می‏کنیم). امروز نیز نمی‏توان مجاهدین را جزء نیروهای وابسته قلمداد کرد. ‏ در همین شورا نمی‏توان بین بنی صدر و مجاهدین خط مساوی کشید.

به هر حال خرده‌بورژوازی مادام که تحت رهبری پرولتاریا و برنامۀ وی در مبارزۀ دمکراتیک و ضد امپریالیستی قرار نگرفته نمی‏تواند برنامه مبارزاتی‏ای تنظیم کند که مطابق آن روابط اجتماعی موجود دگرگون گردد و ماشین دولتی در هم شکسته شود و نمی‏تواند از دنباله‏روی و نوسان بدنبال این یا آن بخش بورژوازی مخصوصاً در شرایط حاد بُحران انقلابی که بخش‏های مختلفِ بورژوازی به جان هم افتاده‌‏اند، خودداری نماید. و ماانعکاس عملی چنین وضعیتی را در برنامۀ عمل مجاهدین می‌بینیم. به همین جهت است که سازمان ما در عین آنکه پایگاهِ طبقاتی مجاهدین را خرده‌بورژوازی دمکرات می‏داند و مجاهدینی را که با رژیم جمهوری اسلامی می‏جنگند «انقلابیون جان بر کف» توصیف می‏کند، برنامۀ مجاهدین و شورای‏ملی مقاومت را غیر انقلابی و حتی ضد انقلابی ارزیابی می‏نماید.

سؤال سه: شورای‏ملی مقاومت و ارزیابی عملکرد آن؟

جواب: رجوع شود به پاسخ سؤال قبل.

سؤال چهار: تفاوتِ خرده‌بورژوازی وابسته و ملّی در چیست و چه جریاناتی این اقشار را نمایندگی می‏کنند؟

جواب: ما در آثار سازمانی خود وقتی از خرده‌بورژوازی بطور کلی صحبت می‏کنیم منظورمان همان خرده‌بورژوازی ملی است. ولی درک ما از ملی در اینجا این نیست که اساساً ادعا کنیم این خرده‌بورژوازی از روابط سرمایه‌داری وابسته در ایران مستقل است. بهیچوجه چنین نیست. اساساً این خرده‌بورژوازی تا حدّ زیادی زائیده رشد همین روابط است. اگر امرور بیش از یک چهارم مردم ایران در دبستان‏ها، دبیرستان‏ها و دانشگاه‏ها به تحصیل مشغول‏اند، اگر بیش از یک میلیون نفر در دستگاه بورکراسی و ارتش و سایر نیروهای سرکوب به کار مشغول‏اند، اگر صدها و هزارها تعمیرگاه و فروشگاه کوچک در کشور است، همۀ این‏ها حاصل رشد روابط سرمایه‌داری وابسته در ایران‏اند و پیش از رشد این روابط خرده‌بورژوازی، ایران عمدتاً به صورت خرده‏بورژوازی دهقانی در روستاها وجود داشت. از آن جهت به این خرده‌بورژوازی می‏گوئیم ملی یا دمکرات که گرچه خود زائیده این روابط است با آن و لوازم آن، یعنی دیکتاتوری و سرکوب، در ستیز نیز هست. اگر پرولتاریا در عین‏حال هم فرآورده و هم گورکن بورژوازی است، در مورد این خرده‌بورژوازی و روابط بورژوائیِ امپریالیستی نیز، البته به مقیاسی بسیار ضعیف‏تر می‏توان همین استعاره را بکار بُرد. خرده‌بورژوازی در ایران با روابط و سلطۀ امپریالیستی در ستیز است به همین دلیل ملّی است و به همین دلیل دمکرات است.

امّا در اسناد سازمانیِ ما، از اصطلاح خرده‌بورژوازی وابسته نیز استفاده شده است. ما این اصطلاح را به آن بخشی از خرده بورژوازی اطلاق میکنیم که مستقیماً در اختیار سلطۀ دستگاه بورکراتیک و ماشین سرکوب و قدرت اقتصادی بورژوازی وابسته به امپریالیسم قرار دارد. این بخش از خرده‌بورژوازی نیز مانند بخش قبل زائیدۀ گسترش روابط سرمایه‌داری وابسته است، ولی وضعیت او چنان است که او را نه تنها در ستیز با این روابط قرار نمی‏دهد بلکه در جهت حفظ و تداوم آن عمل می‏کند. این خرده‌بورژوازی وابسته را ما در همه‏جا و در درونِ همۀ اقشار و طبقات خلق می‏بینیم که بعنوان زائیدۀ دولت و طبقه حاکم عمل می‏کند و از امتیازات ویژه‏ای نیز برخوردار است. ما مثال‏های بسیاری می‏توانیم از این خرده‌بورژوازی، که ما آنرا خرده‌بورژوازی وابسته می‏دانیم، ارائه کنیم و معتقدیم که این «خرده‌بورژوازی وابسته» در وضعیتی قرار دارد که نمی‏توان او را صرفاً جزء پلیس و دستگاهِ سرکوب به حساب آورد گرچه این نقش را نیز بازی می‏کند: آموزگاری که در رابطه با پلیس مخفی و یا در رابطه ویژه با ادارۀ آموزش و پرورش قرار می‏گیرد و در ازای پاره‏ای اختیارات وظایفی را به عهده می‏گیرد، یکی از کارهایش خبرچینی برای پلیس است؛ او در سازماندهی تمام تبلیغات رژیم شرکت می‏کند؛ با او در تقسیم تمام پُست‏ها در درونِ مدرسه اعمال نظر می‏نماید؛ او رفتار همه را کنترل و هدایت می‏نماید. همین وضعیت را دارد فلان کاسبی که در رابطه‏ای ویژه با «اطاق اصناف» و یا «کمیته صنفی امام» و غیره و غیره قرار می‏گیرد. خلاصه ما این قشر را که شناختشان برای انقلاب ما اهمیت بسیار دارد و نقش‏شان در کنترل جامعه به نفع رژیم و نظام موجود مخصوصاً در شرایط بُحرانیِ انقلابی تعیین کننده است از لحاظ شرایط زیستی و درآمدی خرده‏بورژوا و از لحاظ رفتار سیاسی «وابسته» ارزیابی کرده‌ایم. این است آن مفهومی که ما از خرده‌بورژوازی وابسته داریم و امیدواریم که در آینده در اسناد سازمانی با تفصیل بیشتری در مورد آن صحبت کنیم.

سؤال پنج: آیا سرمایه وابسته جزء ارگانیک سرمایه جهانی محسوب می‏شود؟

جواب: بله، اساس تحلیل چریک‏های فدائی خلق ایران، از بدو پیدایش، بر تشریح و توضیح این اصل قرار دارد. نمی‏توان چریک فدائی خلق بود و به این اصل اعتقاد نداشت. ما در این‏مورد رفقا را مخصوصاً به کتاب رفیق مسعود احمدزاده، مبارزه مسلحانه، هم استراتژیک هم تاکتیک مراجعه می‏دهیم. ولی در این‏جا مهمترین نتایجی را که از قبول این اصل حاصل می‏شود مخصوصاً گوشزد می‏کنیم: وقتی پذیرفتیم سرمایه وابسته بخشی ارگانیک از سرمایه امپریالیستی است دیگر امپریالیزم را بعنوان یک عامل خارجی، و مبارزه ضد امپریالیستی را بعنوان مبارزه‏ای جدا از مبارزه با سرمایه‌داری نمی‏توان تصوّر نمود.

سؤال شش: تضادهای درونی هئیت حاکمه چگونه ارزیابی می‏شود؟ (در حال حاضر، با در نظر گیریِ تقسیم‏بندی‏هائی چون خط امام، حجتیه و…). رابطه این تضادها با جناح‏بندی‏های درونی امپریالیسم چیست؟

جواب: ما اساساً در درونِ هئیت حاکمه بویژه از زمان اوج‏گیری جنبش تودهه‏ا از سال ۵۶ تاکنون، دو دسته تضاد را از یک‏دیگر تشخیص داده‏ایم که در عین جدائی به یکدیگر وابستگی نیز دارند: یکی تضادهائی است که بر سر شیوۀ سرکوبِ جنبش و مبارزات توده‌ها ابتدا در درون هئیت حاکمه، و در مقیاس وسیع‏تر، بعداً، بین هئیت حاکمه و طبقۀ حاکم و سرمایه‌‏ها و قدرت‏های امپریالیستی، بر سر شیوۀ سرکوبِ نهضت وجود داشت و دارد. در اینکه همۀ اینها خواستار سرکوبِ کامل جنبش و برقراری اختناق و استبداد بودند و هستند، تردیدی نبود. ولی هر یک، برای این‏کار، روشِ ویژۀ خود را ارائه می‏کرد و آن‏چه عملاً شده گاه ترکیبی از همه و گاه تکمیل یک روش با روش دیگر و گاه جانشینی یک روش با روش دیگر ‏ – پس از آنکه این روش نقش تاریخی خود را در این زمینه ایفاء کرده – بوده است. این روش‏ها و اختلافات را از همان زمانی که مثلاً آموزگار جای هویدا را می‏گرفت و حزب رستاخیز منحل می‏شد تا زمانی‏که مثلاً شورای انقلاب جانشین دولت بازرگان می‏شد و غیره و غیره می‏بینیم. ولی در عین حال در کنار این روش‏های گوناگون و حتی در زیر این روش‏های گوناگون برای کنترل مجدد اوضاع منافع اقتصادی قشرهای مختلف طبقه حاکم و امپریالیست‏ها نیز قابل تشخیص است.

تضاد بین سرمایه‏ای که از طریق سرمایه‏گذاری‏های دولتی و با اتکاء به ماشین دولتی به استثمار توده‌هاو غارت منابع کشور مشغول بودند با سرمایه‏هائی که از طریق بخش خصوصی عمل می‏کردند تضادی است که در تمام این دوران فعال بوده است و سرمایه‏دارهای بخش خصوصی گرچه می‏دانستند بدون سرمایه‏گذاری دولت امورشان نمی‏گذرد (و همین امر باعث شده است که بخش خصوصی در کشور ما بهیچوجه آن جرأت و جسارتی را که مثلاً در نیکارگوئه دارد از خود نشان نمی‏دهد)، همواره کوشیده‌‏اند، مخصوصاً در شرایطی که دولت توسط جنبش خلق تضعیف شده بود، جای پای محکم‏تری برای خود باز کنند. ولی جریان امور چنان پیش رفت که بخش بوروکراتیک، ضمن تلاش در سرکوبِ جنبش توده‌ها، سنگرهای جدیدی را نیز در مبارزه با بخش خضوصی به نفع خود اشغال کرد و به این ترتیب بار دیگر سلطۀ آن انحصاراتی که در زمان شاه نیز اساساً طرفِ قرارداد دستگاه دولتی ایران بودند بر اقتصاد ایران با شدت بیشتری حاکم شده. امروز براحتی می‏توان دید که ترکیب طرف‏های قرارداد دولت ایران، حتی از لحاظ نام شرکت‏های انحصاری امپریالیستی، تغییر قابل ملاحظه‏ای را مثلاً با سال ۵۵ نشان نمی‏دهد.

در دعواهای کنونیِ درونِ هئیت حاکمه، البته نباید بطور مکانیکی برای دعواها زمینه‌های اقتصادی فرض کرد. این است که در آخرین تحلیل، اختلاف‏های اقتصادی تعیین کننده است. ولی نباید از این غافل بود که پاره‏ای از این اختلافات از جاه‏طلبی‏های فردی و اختلاف نظرها و سلیقه‏های شخصی حاصل می‏شود که مخصوصاً در جریان تجدید سازمانِ دستگاه سرکوب، زیر فشار ضربات جنبش توده‏ای می‏توانند تأثیر نسبتاً قابل ملاحظه‏ای پیدا کنند. مثلاً در دعوای حجّتیه و خط امام، این عوامل نیز دخیل‏اند ولی در زیر همۀ اینها، اختلاف این دو دسته، در مورد نقش دولت در حیات اقتصادی و سیاسی جامعه و هم‏چنین شیوۀ سرکوب و برقراری نظم را می‏توان به حساب آورد. حجتیه‏ای‏ها به کمک تفسیر ویژۀ خود از اسلام و تاکید بر آزادیِ ناشی از مالکیت، تخفیف دخالت دولت را در پروسه استثمار می‏خواهند و باصطلاح «خط امام»ی‏ها سلطۀ دولت را بر این پروسه لازم می‏بینند و آنرا در هاله‏ای از خرافاتِ ایدئولوژیک، پیرامون نقش دولت بعنوان نمایندۀ «مستضعفین» و یا خدا، می‏پیچند. امری که در این‏جا مخصوصاً مهم است، در مورد همانا ارزیابی اهمیت این دعواهاست. همانطور که رفیق اشرف در پیام خود گفته است، به نسبت آنکه رژیم جمهوری اسلامی در سرکوب جنبش توده‏ای موفق شود، انعکاس اجتماعی این اختلاف‏ها، کمتر و بی‏اهمیت‏تر می‏شود؛ ولی در اساس نیز این اختلافات، اختلافات بسیار کم اهمیتی بوده‌‏اند که به علت درک اپورتونیستی سازمان‏های باصطلاح چپ و انقلابی از برخورد با تضادهای درونی هئیت حاکمه، باعث آن شد تا در مراحل بسیار حساسی که می‏بایست همۀ نیروهای مردم در مقابل همۀ رژیم موجود صف‏آرائی کند، با کمک این‏گونه سازمان‏های فرصت‏طلب، این یا آن جناحِ هئیت حاکمه و یا طبقۀ حاکم بتواند نیروی نسبتاً قابل ملاحظه‏ای از مردم را بدنبال خود بکشد.

سؤال هفت: کدام‏یک از امپریالیست‏ها در ایران دارای هژمونی هستند؟

جواب: به نظر ما طرح سؤال به این صورت از نوعی برداشت غیر ارگانیک و مکانیکی از امپریالیسم ناشی می‏شود، ولی از آنجا که ما در این قسمت سعی‏مان در پاسخگویی به سؤالات است و نه چون و چرا در خود سؤالات، سعی می‏کنیم به این سؤال که به نظرمان بد فرمول‏بندی شده، پاسخی را که به هر حال نمی‏تواند از عیب سؤال مبرا باشد بدهیم.

امروز در سطح جهانی امپریالیسم امریکا بر همه امپریالیست‏ها «هژمونی» دارد و این وضعی است که بلافاصله پس از جنگ جهانی دوّم، در دنیا بوجود آمد و از آن پس روزبه‏روز آثار خود را بیشتر ظاهر کرد. به واقع فاتح واقعی جنگ جهانی دوّم امریکا بود که توانست بر تمام کشورهای عمده سرمایه‌داری آن‏زمان، که در طول جنگ فرسوده و درمانده شده بودند، سلطۀ اقتصادی و در نتیجه سلطۀ سیاسی خود را برقرار نماید. از جنگ جهانی دوّم به این‏طرف در همه‏جا ما شاهد این هستیم که مناطق نفوذ امپریالیست‏های کُهن مثل فرانسه و انگلستان به تصرف امریکا در می‏آید. حتی در جاهایی که مثل افریقا هنوز رژیم‏های سیاسی، بظاهر، بیشتر به فرانسه وابسته‌‏اند تا به امریکا، باز اغلب بیشترین استثمار از طرف سرمایۀ امریکائی انجام می‏شود. وانگهی سرمایه امریکائی در کشورهائی مثل فرانسه، انگلستان و آلمان خود بخش بزرگی از سرمایه‏گذاری این‏کشورها را تشکیل می‏دهد.

اگر به کشور خودمان برگردیم، جنبش‏های توده‏ای پس از سال‏های ۲۰ و نهضت ملی شدن نفت، سرانجام به کمک امریکا با کودتای ۲۸ مرداد سرکوب شد ولی در عین حال این کودتا با سلطۀ امریکا بر مهمترین منبع اقتصادی ایران و تسلیح ارتش ایران که عامل بقای روابط امپریالیستی در کشور ماست، هم‏زمانی داشته است و همین امروز نیز این ارتش اساساً به کمک سلاح‏های امریکائی و سیستمِ آموزشی امریکائی کار می‏کند و معاملات ایران در صحنه بین‏‌المللی اساساً روی خط کلی توافق‏های امپریالیستی در روی صحنۀ بازار بین‏‌المللی صورت می‏گیرد که حرف آخر را در آن معمولاً امریکا می‏زند. اگر مثلاً امروزه می‏بینیم آلمان‏غربی بزرگ‏ترین طرفِ معاملۀ دولت ایران است، این حاصل توافقی است که در تقسیم بازار بین‏‌المللی، بین امپریالیست‏ها صورت گرفته است.

سؤال هشت: منظور از اندازۀ قلاده‏ها که در دست امپریالیست‏هاست، چیست؟ (نگاهی به وقایع ۳۰ خرداد)

جواب: همانطور که در دنباله این استعاره آمده است، منظور از کوتاهی یا بلندی قلاده‏ها بسته به مانورِ وابستگان به امپریالیسم است.

سؤال نه: چرا واژۀ سگ‏های زنجیری امپریالیسم در بعضی از آثار به عناصر و در جای دیگر به رژیم اطلاق می‏شود؟

جواب: اصطلاح سگ زنجیری امپریالیسم، اساساً از طرف ما از این لحاظ بکار می‏رود که نشان دهیم، هئیت حاکمه و اعضای آن در کشور ما طبق برنامه و نقشه‏ای عمل می‏کنند که خطوط عمده آن توسط امپریالیست‏ها و بدون شرکت وی تهیه شده و حتی در هنگام اجرای این نقشه‏ها نیز، این هئیت حاکمه و اعضای آن در کنترل و تحت نظارت امپریالیسم قرار دارند.

اصطلاح «سگ زنجیری» برای نشان‏دادن این‏نوع رابطه با امیریالیسم بکار می‏رود و در این زمینه هرگاه بخواهیم این نوع رابطه را در مورد فردی بیان کنیم این اصطلاح را به آن فرد و هر گاه بخواهیم در مورد رژیم بطور کلی بکار ببریم، آنرا به رژیم نسبت می‏دهیم. ولی همواره سیاق گفتار طوری است که این دو نوع استفاده با یکدیگر اشتباه نمی‏شوند. مثلاً کلمۀ «مزدور» را در نظر بگیرید. گاهی به یک فرد می‏گویند «مزدور» و گاهی به یک رژیم می‏گویند «مزدور». و همین‏طور است صفت «وابسته» گاه به یک فرد می‏گویند «وابسته» و گاه به یک رژیم می‏گویند «وابسته». ما بجای این اصطلاحات بیشتر از اصطلاح سگ زنجیری استفاده می‏کنیم که به نظر ما بهتر از هر اصطلاح دیگری ماهیّت این‏گونه رژیم‏ها و این‏گونه افراد را روشن می‏کند.

سؤال ده: ماهیت و پایگاه طبقاتی حزب دمکرات چیست؟

جواب: هنگام مطالعۀ ترکیب حزب دمکرات و هم‏چنین ترکیب آن نیروهای اجتماعی که از این حزب در کردستان پشتیبانی می‏کنند، ما بیشتر با نوعی جبهه روبرو هستیم که از خرده‌بورژوازی فقیر دهقانی کردستان، تا پاره‏ای فئودال‏ها و عناصر وابسته به رژیم سابق در بین آن‏ها هستند. ولی با توجه به برنامه و عملکردهای این حزب، ما در حال حاضر برای این حزب جایگاهی خرده‏بورژاوئی می‏شناسیم و معتقدیم که در مجموع این حزب در صف خلق قرار دارد. هم چنین معتقدیم که هرگونه تلاشی برای متحدّ کردن نیروهای خلق در مقابل رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی در حال حاضر باید این امر را به حساب آورد.

البته این گفته بدان معنا نیست که ما یکبار برای همیشه قضاوت کنیم. چون احزاب و سازمان‏ها در واقع دستگاه‏هائی هستند که در عین آن‏که در سیاست‏های خود در تحلیل نهائی به اقشار و طبقات متفاوتِ جامعه وابسته‌‏اند، از نوعی استقلال نسبت به این اقشار و طبقات برخُوردارند. بنابراین ممکن است سازمان و یا حزبی را که در یک مرحله نمایندۀ یک طبقه یا قشر ویژه‏ای شناخته‏ایم، در مرحلۀ دیگری در موضع دیگری ببینیم. لذا همواره باید تحولات اوضاع را در رابطه با سازمان‏ها و احزاب، در مدنظر داشت و با ساده‌‏اندیشی، تحلیلی را که در شرایط معینی درست است در شرایطی متفاوت با آن درست نیانگاشت.

سؤال یازده: ماهیّت و پایگاه طبقاتی حزب توده بطور مشخص کدام است؟

جواب: ما در مجموع حزب توده را از لحاظ سیاسی جزء نیروهای وابسته قرار داده‏ایم و فکر می‏کنیم این کار درست است و عملکرد این حزب نیز نشان داده است که جز این نیست. ولی سؤال رفقا در این‏‌زمینه جالب است. وابسته به چه نیروئی؟ پایگاه طبقاتی آن کدام است؟ در پاسخ به این سؤال باید از خود بپُرسیم نیروهای وابسته در ایران کدام‏اند؟ سرمایه‌داری وابسته به امپریالیسم و خرده‌بورژوازی وابسته به آن.

در سطح جهانی ما بند و بست‏های امپریالیست‏ها را با رویزیونیست‏ها می‏بینیم و حتی قبل از آن‏که رویزیونیسم بر حزب کمونیست شوروی غلبه کند باز در اردوگاه امپریالیست‏ها کم نبودند امپریالیست‏هایی که هوادار آن بودند که بخاطر مصالح جهانِ امپریالیستی معاملات با شوروی و دیگر کشورهای سوسیالیستی گسترش یابد. با غلبه رویزیونیزم در حزب کمونیستِ شوروی، زمینه رشد این گرایشات در میان امپریالیست‏ها گسترش یافت و اساس سیاست «همزیستی مسالمت آمیز» قرار گرفت که انعکاس آن در داخل کشور ما دادن سهمی به شوروی در سرمایه‏گذاری در ایران از اوائل سال‏های ۴۰ به این طرف بوده است. ولی طبیعی بود که این نمی‏توانست خارج از کنترل دولتی برقرار گردد. زیرا به هرحال دولت امپریالیستی می‏بایست این رابطه با شوروری را کاملاً در کنترل خود داشته باشد. به نظر ما باید علت وجودی حزب توده‌هاو سیاست‏های آن‏ها را در همین سرمایه‏گذاری‏ها و در همین سرمایه‏ها یافت. حزب توده در شرایط حاضر، در صحنۀ داخلی ایران نمایندۀ آن گرایش از سرمایه وابسته است که گسترش روابط اقتصادی با شوروی را خواستار است و مخصوصاً در شرایط بُحران‏های شدید، معتقد است که یک «سرمایه‌داری دولتی» با لفاظی‏های سوسیالیستی زیر عنوان نزدیکی به شوروی، پوشش بسیار خوبی است برای حفظ منافع امپریالیستی. ما تضادِ بین این وابستگان، با رژیم جمهوری اسلامی را نیز، درون‌‌‌ طبقه‏ای ارزیابی می‏کنیم. تضادی که احیاناً رهبران حزب توده را به مسلخ جمهوری اسلامی خواهد فرستاد، از لحاظ طبیعت، با تضادی که قطب‌زاده را به این مسلخ فرستاد متفاوت نیست.

سؤال دوازده: دلیل تداوم جنگ ایران و عراق چیست و چه منافعی را برای امپریالیست‏ها و رویزیونیست‏ها تأمین می‏کند؟

جواب: ما در تحلیلی که در همان آغازِ جنگ ایران و عراق از این جنگ دادیم با این نظر که با توجه به اقتصاد ایران و عراق، جنگ این دو کشور را جنگی کوتاه‏مدت ارزیابی می‏کرد، مخالفت کردیم و گفتیم که این جنگی است امپریالیستی، هر چند که جنگ امپریالیست‏ها نباشد و مصالح امپریالیسم، یعنی بحران عمومی اقتصادی‏ای که دامان امپریالیسم را گرفته، و مخصوصاً بُحران سیاسی و انقلابی‏ای که تمام منطقۀ خاورمیانه را فرا گرفته، این جنگ را ایجاب کرده است و مادام که دلائل امپریالیسم برای براه انداختن این جنگ برجاست این جنگ نیز تداوم خواهد داشت. امپریالیسم با این جنگ تا حدّ زیادی بر رکودِ اقتصادی خود فائق می‏آید و سلاح‏های خود را به حساب جیب تمام کشورهای نفت‏خیز منطقه به فروش می‏ساند. به بهانۀ این جنگ منطقه را میلیتاریزه می‏کند؛ به بهانۀ این جنگ نیروی انسانی بزرگی را که در غیر این‏صورت می‏توانست در راهِ برانداختن روابط امپریالیستی در شرایط بُحران حرکت کند در جنگ دو کشور مشغول می‏کند و از بین می‏برد؛ به بهانۀ این جنگ احتمال هرگونه دخالت مستقیم را در صورتی‏که زمام امور از دست دولت‏های محلی خارج شد، برای خود حفظ می‏کند؛ خلاصه به بهانۀ این جنگ امپریالیسم به کارهای بسیاری دست می‏زند که هر روز چشمه‏های تازه‏ای از آنرا می‏بینیم. ما دیگر از استفاده‏هایی که در صحنۀ داخلی ایران و عراق از این جنگ می‏شود صحبت نمی‏کنیم. امّا مسلماً این جنگ فقط تا زمانی ادامه خواهد یافت که باین صورت در کنترل امپریالیست‏ها باشد و حتی گسترش آن نیز به نحوی باشد که منافع امپریالیسم در آن تأمین گردد و تضادهای درونی امپریالیست‏ها چنان شدتی پیدا نکرده باشد که بند و بست‏های آن‏ها را در این‏‌زمینه بر هم بزند. ولی بمحض آن‏که امپریالیسم ببیند که اغراضش از این جنگ تأمین شده و دیگر این جنگ برایش مفید نیست، این جنگ علیرغم همۀ هیاهوهای سردمداران رژیم جمهوری اسلامی حتی یک‏ساعت هم ادامه نخواهد یافت. مطلب دیگری که در رابطه با این جنگ باید اضافه کنیم، این است که منافع امپریالیسم در این جنگ به هرحال مانع آن نمی‏شود که این جنگ نیز تضادهای ویژۀ خود را داشته باشد و در نهایت به ویرانی روابط امپریالیستی کمک کند. مثلاً این جنگ باعث شده تا توده‌های ایران و عراق به شدت به سیاست کشانده شوند و در جستجوی عللِ واقعی جنگ بر آیند. آگاهی ناشی از آن مردم را به مقاومت در برابر آن کشانده و می‏کشاند و سازماندهی همین مقاومت‏ها در مقطع معینی می‏تواند شعله‏های جنگ را وسیله‌‏ا‌ی برای افروختن آتش انقلاب قرار دهد و بالاخره حتی از نظر تکنیکی نیز این جنگ هزاران هزار نفر را با استفاده از سلاح و نبرد آشنا کرده است. همۀ اینها می‏تواند در درازمدت به نفع انقلاب باشد. اصولاً امپریالیسم در چنان ورطه‏ای درغلطیده که هر کاری را که برای غارت خود می‏کند ناگزیر تضادهای خود را دارد. دو جنگ جهانیِ همین قرن را امپریالیست‏ها اساساً بخاطر منافع و حفظ موجودیت خود براه انداختند ولی همین جنگ‏ها زمینه انقلاب اکتبر در روسیه و زمینه برقراری دمکراسی‏های توده‏ای را در بسیاری از کشورها پس از جنگ جهانی دوّم فراهم کردند. پس اگر می‏بینیم، در پاره‏ای موارد، جنگ ایران و عراق آثاری از خود بروز می‏دهد که با منافع امپریالیسم تطبیق نمی‏کند نباید به امپریالیستی بودن جنگ شک کنیم، بلکه باید در نظر داشته باشیم که امپریالیسمِ در حال احتضار در چنان وضعیتی قرار گرفته است که هر تلاشی برای درمان یکی از دردهایش در تنِ فرتوت و پوسیدۀ او دردهای دیگری را بوجود می‏آورد.

در پایان این بحث، اینرا هم اضافه کنیم که همپالگی‏های رویزیونیستِ این امپریالیست‏ها نیز منافع ویژۀ خود را در این جنگ دارند ولی از آنجا که این منافع ماهیتاً در چهارچوبِ منافع و زد و بندهای امپریالیستی قرار می‏گیرد، تحلیل درست از جنگ همین است که طبیعت امپریالیستی جنگ را بشناسیم.

سؤال سیزده: آیا در جمهوری دمکراتیک خلق جامعه خالی از ستم طبقاتی است (جزوه کردستان در روابط خارجی)؟

جواب: نه تنها در جمهوری دمکراتیک خلق ستم طبقاتی از بین نمی‏رود بلکه در سوسیالیسم نیز که فازِ اوّل کمونیسم است، هنوز طبقات و در نتیجه ستم طبقاتی وجود دارد و اصولاً تنها در جامعۀ کمونیستی است که طبقات و دولت طبقاتی بطور کامل از بین می‏روند و دیگر از استثمار و ستم طبقاتی اثری نیست. در نتیجه بیان اینکه در جمهوری دمکراتیک خلق جامعه خالی از ستم طبقاتی است، عدول از اصول اساسی مارکسیسم می‏باشد.

ما فعلاً جزوه مورد سؤال را در دست نداریم، ولی اگر جائی چنین چیزی آمده باشد، صحیح نیست.

* * *

سؤال چهارده: آیا رژیم در کردستان به تلافی ضربات نابود کنند نیروهای انقلابی مسلح انتقام می‏گیرد و یا خصلت طبقاتی این رژیم اینچنین است؟ (جزوه کردستان و روابط خارجی).

جواب: بدون شک یورش وحشیانۀ رژیم وابسته به امپرالیسم جمهوری اسلامی در کردستان، این کانون انقلاب ایران، از ماهیت رژیم و سلطۀ امپریالیستی ناشی می‏شود و تفکری که معتقد باشد، رژیم به تلافی ضربات نیروهای انقلابی و برای انتقام به کردستان یورش آورده است، از عدم درک ماهیت حاکمیت امپریالیسم در ایران ناشی می‏شود. اگر جائی چنین نظری آمده باشد مسلماً صحیح نیست.

سؤال پانزده: منظور از اقتصاد ملی در جمهوری دمکراتیک چیست؟

جواب: اقتصاد ملی، اصولاً یعنی اقتصادی که به امپریالیسم وابسته نیست. یعنی جهتِ حرکت اقتصادِ جامعه را نه نظام جهانی امپریالیستی بلکه قانونمندی‏های درونی و نیازها و توانائی‏های درونی جامعه تعیین می‏کند. البته اصطلاح «اقتصاد ملی»، در نزد ما همان اقتصادِ ملی است که در جمهوری دمکراتیک نوین برقرار می‏شود، یعنی اقتصادی که با خلع‌‏ید از سرمایه‌داری وابسته، قطع سلطۀ امپریالیستی، حل مسئلۀ ارضی به نفع اکثریت دهقانان، در شرایطی که قدرت سیاسی در دست کارگران و دهقانان و تحت هژمونی پرولتاریا قرار دارد. سمت‏گیری سوسیالیستی‏ش محرز است. ما اصطلاحِ اقتصاد ملی را گاه در آثارمان بکار می‏بریم برای آنکه در قطع وابستگی به امپریالیسم تاکید کنیم. این را نیز تشریح کنیم که جامعۀ دمکراتیک نوین، هنوز از حیطۀ مناسبات بورژوائی خارج نشده است و پرولتاریا باید با آگاهی به این حقیقت، در جهتِ سوقِ جامعۀ بسوی سوسیالیسم و بنای اقتصادِ سوسیالیستی حرکت کند.

گاه کسانی پیدا می‏شوند که ما را به خاطر بکار بُردن اصطلاح بقول آن‏ها بورژوائی «اقتصاد ملی»، سرزنش می‏کنند و نتیجه می‏گیرند که ما هنوز از نظر فکری از ایده‌های بورژوائی جدا نشده‏‌ایم. این‏ها ضمن این‏که چنین انتقادی از ما می‏کنند، نمی‏گویند در جامعه دمکراتیک نوین و یا در جمهوری دمکراتیک خلق، بقول بعضی از آن‏ها در دمکراسی انقلابی کارگران و دهقانان، روابط اقتصادی حاکم بر جامعه، از چه ماهیتی برخوردار است. آیا روابط سوسیالیستی بر اقتصاد حاکم است یا روابط بورژوائی و یا آنطور که ما می‏بینیم، حالت‏ گذاری از یکی به دیگری؟ ما پدیده را با نام واقعی‏ش می‏نامیم و وجود مناسبات بورژوائی را در جامعۀ دمکراتیک نوین، حتی پس از سرنگونی قدرت سیاسی سرمایه‌داری وابسته به امپریالیست‏ها، بعنوان واقعیتی می‏پذیریم و اتفاقاً قبول همین واقعیت است، که به پرولتاریا می‏آموزد که با انقلاب دمکراتیک به خواب نرود و همه چیز را کسب شده نداند. پرولتاریا باید اینرا بفهمد که جمهوری دمکراتیک نوین یا دموکراسی نوین خلق، هنوز جامعۀ ایده‏آل او نیست و او باید از فرصتی که پیش آمده، برای متشکل کردن خود و تأمین هژمونی خویش بر فقیرترین قشر دهقانان، جامعه را بسوی سوسیالیسم و در نتیجه بر انداختن مناسبات بورژوائی هدایت کند. به همین جهت نیز هست که ما در نوشته‏های خود، گاه صفت ملی را به انقلاب خود اضافه می‏کنیم. کسانی که به این اصطلاح می‏پرند و ما را بخاطر بکار بُردن آن سرزنش می‏کنند، کوته‏نظری خود را در سیاست آشکار می‏نمایند. آن‏ها انتظار دارند که انقلاب دمکراتیک برای‏شان اقتصادِ سوسیالیستی ببار بیآورد و یا بر اساس روابط سرمایه‌داری وابسته، «دمکراسی انقلابی» بنا کنند. لااقل ما ایرانی‏های دیگر، باید از این خوش‏خیالی‏ها بر کنار باشیم و بدانیم که تاریخ معجزه نمی‏کند. کسانی که امروز ناگهان چپ شده‌‏اند و از انقلاب دمکراتیک یعنی انقلابی که به کمک تمامی دهقانان صورت می‏گیرد. توقع اقتصادِ سوسیالیستی دارند، اغلب، کسانی هستند که چند سال پیش با نامه‏نگاری و با خوش‏خیالی از خمینی و جمهوری اسلامی، خواهان «آزادی‏های دمکراتیک» بودند.

بله این‏ها پیش خود نذر می‏کنند، نیت‏شان را پاک می‏کنند، به سوسیالیسم ابلهانه قربت می‏جویند و توقع دارند که در مقابل این‏همه نذر و نیاز و پاک‏باختگیِ تئوریک، تاریخ معجزه کند. ولی چنین امری ممکن نیست. تاریخ همواره حل مسائلی را در دستور خود قرار می‏دهد، که شرایط حل آن‏ها از پیش فراهم شده باشد.

سؤال شانزده: فرق بین «زمین از آن کسی است که روی آن کار می‏کند» با «زمین از آن کسانی است که روی آن کار می‏کنند»، چیست و چرا بدون هیچگونه توضیحی در آثار، اوّلی به دوّمی تبدیل شد؟

جواب: از نظر ما هیچ فرقی بین دو شعار فوق نمی‏باشد و هر دو شعار دارای محتوای یکسانی است. بیان این شعار به دو شکلِ متفاوت، در کتاب رفیق مسعود و مصاحبه با رفیق اشرف و سپس در طرح برنامه ممکن است، چنین توهمی را ایجاد کرده باشد، که منظور و درک خاصی از این تفاوت شکلِ بیان وجود داشته باشد، در صورتیکه اینچنین نیست. آنچه اهمیت دارد این است که زمین باید در اختیار کسانی باشد که روی آن کار می‏کنند. اینکه در هر شرایطی ما چه شکلی از تولید را پیشنهاد کرده و پیش می‏بریم، امری است که دقیقاً به شرایط مربوط می‏شود.

سؤال هفده: برخورد به فرهنگ عقب‏ مانده توده‌ها چگونه است (بطور مشخص در مورد مذهب)؟

جواب: روش برخورد با فرهنگ عقب‏ ماندۀ توده‌ها و مخصوصاً با مذهب، از طرف بنیان‏گذاران مارکسیسم و هم‏چنین تجربۀ مبارزات کمونیست‏ها در کشورهای مختلف برای ما روشن است. اگر روابط اقتصادی‪-‬اجتماعی را با یک انقلاب می‏توان دگرگون کرد، عادات و سنت‏هائی که از روابط کهن باقی مانده‌‏اند، به این سادگی‏ها از میان توده‌ها بر‌افتادنی نیستند. اگر توده‌ها تحت تأثیر شرایط زندگی مادّی خود، به مبارزۀ انقلابی با علل این فلاکت‏ها کشیده می‏شوند، نیروی عادات و سنت‏ها که در توده‌هااغلب ریشه دار است، خود وسیله‌‏ا‌ی‏ست در دست دشمنان همین توده‌ها برای سرکوب آن‏ها. ولی خطر این سنت‏ها برای مبارزات انقلابی هر چه باشد، خطر برخوردهای نسجیده و چپ‏روی‌های کودکانه در قبال آن‏ها از طرف کمونیست‏ها بسیار بیشتر است. مثلاً اگر دشمن با توسل به احساسات مذهبی توده‌ها، آنها را از کمونیست‌ها می‌رماند، آن کمونیست‌هایی که بنحوی نسنجیده، به این احساسات مذهبی توده‌ها اهانت می‏کنند، هر چه بیشتر زمینۀ سوءاستفاده دشمن را از مذهب، در رماندن توده‌ها از کمونیست‌ها فراهم می‌نمایند. در برخورد مشخص با همین مسئله مذهب، ما باید مبارزه را به میدان اصلی خودش بکشانیم و علت مادّی فلاکت توده‌ها را روشن کنیم و راه مبارزه با آن‏ها را نشان دهیم و خود پیشاپیش توده‌ها و با فداکاری کامل به این مبارزات دست بزنیم و در چارچوبۀ این مبارزه چگونگی سوءاستفاده دشمن از احساسات مذهبی و زمینه‌های خرافی این احساسات را، ضمن تجربه و ضمن کسب اعتماد توده‌ها نسبت بخود به آن‏ها بیآموزیم.

خلاصه ما معتقدیم که مبارزه با مذهب، باید در چارچوبۀ وقایعی باشد از مبارزه دمکراتیک و ضد امپریالیستی و ما ضمن آنکه، مبارزه با مذهب را بعنوان یکی از مجموعه‌های مبارزۀ ایدئولوژیک خویش می‏پذیریم، فراموش نمی‏کنیم که این مبارزه ایدئوژیک، اصولاً باید در خدمتِ کار انقلابی ما برای بسیج هر چه بیشتر توده‌ها در جهت مبارزه دمکراتیک و ضد امپریالیستی و سرانجام در جهت سوسیالیسم باشد. ما همواره در مقابل ایده‌آلیسم مذهبی، ماتریالیسم دیالکتیکی خود را قرار می‏دهیم و هرگز از ترویج در این زمینه دست بر نمی‏داریم. هرگز از گفتن اینکه ماتریالیست هستیم و مذهب و عقایدِ مذهبی را در وهلۀ اوّل زائیدۀ جهل انسان و در وهلۀ دوّم زائیدۀ ستم طبقاتی در جامعۀ طبقاتی می‏دانیم، دست بر نمی‏داریم. از توضیح اینکه چگونه امپریالیسم از مذهب بعنوان پوششی برای مبارزه با ما و ایدئولوژی ماتریالیستی‌ا‏مان و سرکوب توده‌ها استفاده می‏کند، هرگز باز نمی‏ایستیم. ولی هرگز نیز بخود اجازه نمی‏دهیم با حرکات و گفتارهای کودکانه، توده‌هایی را که به هرحال اسیر توهمات مذهبی هستند از خود برهانیم و یا آنکه، با تحلیل‏های ایده‌‏آلیستی، فلاکت توده‌ها را نه زائیدۀ شرایط مادّی و روابط تولیدی حاکم بر جامعه، بلکه حاصل اسارت آن‏ها در چنگال سنت‏های عقب‌مانده و یا مذهب بدانیم. در این زمینه ما مخصوصاً تجربۀ پُر بار بلشویک‏های روسیه را در اختیار داریم. ما می‏بینیم که چگونه حتی پس از انقلاب سوسیالیستیِ اکتبر، پس از آنکه بلشویک‏ها قدرت را در روسیه بدست گرفتند، باز در برخورد با مذهب و سُنت خود توده‌ها، اساس کار خود را بر این قرار می‏دهند که با برخورد سنجیده، زمینه سوءاستفاده دشمنان انقلاب را از مذهب و سُنت توسط ضد انقلاب هر چه تنگ‏تر کنند. مثلاً رفیق استالین در برخورد با مذهب و سُنت در داغستان، هنگامِ اعلام خودمختاری داغستان در کُنگرۀ خلق‏های داغستان در ۱۳ نوامبر ۱۹۲۰ گفت: «حکومت داغستان باید هماهنگ با خصوصیات ویژۀ آن، شیوۀ زندگی و عادات آن باشد … بما گفته‌‏اند که در میان مردم داغستان شریعت اهمیت زیادی دارد. هم چنین به ما اطلاع رسیده است که دشمنان قدرت شوروی شایع کرده‌‏اند که دولت شریعت را ممنوع کرده است … حکومت جمهوری شوروی فدراتیو سوسیالیستی روسیه، به من اختیار داده است که در اینجا اعلام کنم که این شایعات دروغ است. حکومت شوروی به همۀ خلق‏ها حق کامل می‏دهد که حکومت خود را بر اساس قوانین و عادات خود قرار دهند … از نظر حکومت شوروی شریعت بعنوان قانون عرفی، مانند قانون عرفی هر یک از دیگر خلق‏های ساکن شوروی معتبر است …. اگر مردم داغستان مایل‏ند قوانین و عادات خود را حفظ کنند، آن‏ها باید حفظ شوند».

به این ترتیب می‏بینیم که بلشویک‏ها حتی آنوقتی که در قدرت قرار گرفته بودند، متوجۀ نیروی مادّی و سُنت و مذهب نزد مردم و تلاش نیروهای ضد انقلابی برای بهره‌‏برداری از آن‏ها می‏باشند، و راهِ بی‏‌اثر کردن این سلاح را در دست دشمن در وهلۀ اوّل به حساب آوردن سُنت و مذهب بعنوان واقعیاتی اجتماعی می‏بینند، که با یک بیانیه یا تصویب‏نامه نمی‏توان آن‏ها را ملغی کرد. البته این‏گونه برخورد با سُنت و مذهب، بهیچوجه به معنای تقدیس و تشبثات آن‏ها نیست و باید به فکر سست کردن مبانی آن‏ها در بین توده‌ها بود. ولی نه با هجوم‏های «شوالیه‌‏گرانه».

رفیق استالین در ادامۀ همین سخن خود می‏گوید «حکومت شوروی می‏داند که بدترین دشمن مردم جهل است. بنابراین لازم است که بیشترین تعداد ممکن مدرسه و دستگاه‏های اداری‌‏ای که سازمان‏های محلی کار می‏کنند ایجاد شود». مطالعه و درک این شیوه برخورد بلشویک‏ها با مذهب و سُنت امروز، مخصوصاً برای ما لازم است و ما چریک‏های فدائی خلق ایران سعی کرده‌ایم از هرگونه انحراف به چپ یا به راست در این ‏‌زمینه خودداری کنیم. بسیاری از کسانیکه امروز اهانت به عقایدِ مذهبی مردم را بصورت مهمترین کار مبارزاتی خود می‏بینند و ما را متهم می‏کنند که گویا ما «مذهبی شده‌‏ایم، همان کسانی هستند که مدت‏ها بدنبال رژیم جمهوری اسلامی سینه می‏زدند و از آن انتظارات خرافی داشتند و وقتی ما آن‏ها را از این کار بر حذر می‏داشتیم، بر چسب «آنارشیست» و «چپ» بما می‏زدند.

سؤال هیجده: منظور از واژۀ رژیم جمهوری اسلامی در لباس اسلام یا بنام اسلام جنایت می‏کند، چیست؟ و آیا اسلام دیگری هم وجود دارد (مقاله ولایت فقیه در شعارهای ما و اعلامیه نویسان)؟

جواب: رفقا توضیح نداده‌‏اند که مورد اشاره شان، مشخصاً کدام قسمت از این دو سند سازمانی است؛ ولی به هر حال، اینکه ما برای توده‌ها توضیح می‏دهیم که رژیم جمهوری اسلامی در «لباس اسلام» جنایت می‏کند، زائیدۀ تحلیل ما از ماهیت این رژیم و وابستگی طبقاتی آن می‏باشد. ما معتقدیم که رژیم جمهوری اسلامی اساساً این جنایات را برای حفظ سلطۀ امپریالیستی و روابط سرمایه‌داری وابسته در کشور ما انجام می‏دهد، و اگر برای آن‏ها توجیه‌‏های مذهبی می‏تراشد این صرفاً ظاهر، پوشش و، یا به عبارت بهتر، لباسی است که بر این اعمال می‏پوشاند تا ماهیت واقعی آنرا از مردم پنهان کند. ولی اینکه ما معتقدیم اسلام دیگری هم وجود دارد، به یک عبارت، اصولاً ما برای ایدئولوژی قائل به تاریخ نیستیم و معتقد نیستیم که اسلام از بدو پیدایش تا به امروز، پدیده‌ای بوده که بتدریج تکامل یافته. «اسلام» در پراتیک جوامع و طبقات مختلف در دوران‏های مختلف تاریخی، معنای گوناگون بخود گرفته است و هم امروز نیز اقشار گوناگون جامعه، چه از لحاظ عملی و چه از لحاظ تئوریک، درک‏های متفاوتی از آن ارائه می‏دهند و هر کدام سعی می‏کنند برای آن‏چه که امروز و تحت تأثیر شرایط بوجود می‏آورند، تاریخی نیز اختراع کنند.

بخش دوّم

سؤال یک: عملکرد اصلی خصوصیات هسته‌های مسلحِ کارگری کدامند و آیا این هسته‌ها بر اساس پذیرش مواضع ایدئولوژیک سازمان تشکیل می‏شوند، ائتلافی حرفه‏‌ای‌‏اند – نطفه‏‌های اِعمال هژمونی پرولتاریا هستند – حیطۀ اصلی کارشان در کارخانه است؟

جواب: نخستین بار ما شعار هسته‌های مسلحِ کارگری را در خرداد ماه ۱۳۵۸ در مصاحبۀ رفیق اشرف دهقانی مطرح کردیم. در آن‏زمان ما این هسته‌ها را مخصوصاً در رابطه با شعار اپورتونیست‏ها برای تشکیل شوراهای کارگری مطرح نمودیم و گفتیم، که اگر خواهان شورا در کارخانه‌‏ها هستند، این کافی نیست. باید تشکیل شورا را خواست، ولی در کنار آن باید تشکیل هسته‌های مسلحِ کارگری را نیز خواست.

ما در آنجا هدف‏مان از این هسته‌ها را تقریباً روشن بیان کردیم. هسته‌های مسلح به شوراهای کارگری قدرت واقعی می‏بخشد و تصمیمات آن‏ها را امکان اجراء می‏داد. اساساً اندکی به آن دوران برگردیم و ببینیم که چرا ما در آن مصاحبه شعارهای تشکیلاتی «پیش بسوی تشکیل مسلحِ کارگری» و «پیش بسوی سازماندهی مسلحِ توده‌ها» را مطرح کردیم و چرا در آن‏زمان و در شرایطی که این شعارها مطرح شد، این شعارها را کاملاً درست می‏دانستیم. ممکن است سؤال شود که آیا می‏توان بدون مبارزۀ مسلحانه، شعار «پیش بسوی سازماندهی مسلحِ توده‌ها» را داد؟ ما در آن‏زمان در وضعیت ویژه‌‏ای بودیم. توده‌ها نیروهای بزرگی را صورت داده بودند. آن‏ها از این نبردِ پراکنده، ولی عظیم، با دست‏های پُر از سلاح باز می‏گشتند. نبرد آینده در گرو سازماندهیِ این توده‌های مسلح، ولی بی‌سازمان بود.

ما این شعارها را دادیم و این اقتضاء آن‏زمان بود. البته همان‏طور که در جزوه ‏های سازمان آمده، خودمان نتوانستیم این شعارها را در آن‏زمان تحقق بخشیم. اساساً آن‏زمانی که رفیق اشرف دهقانی این شعارها را در مصاحبه‏‌اش مطرح می‏کرد، سازمان ما به یک مفهوم بوجود نیآمده بود. رفیق اشرف با کل جنبش صحبت می‏کرد و این شعارها را نه ویژه چفخا، بلکه بطور کلی در رابطه با کل جنبش مطرح می‏نمود و کلِ جنبش نیز صحت آن‏ها را به اثبات رساند. سازماندهی همین مردمی که از پادگان‏ها سلاح آورده بودند تا حدّی باعث شد در بهار ۱۳۵۸ رژیم جمهوری اسلامی از ترکمن ‏صحرا و کُردستان دست بر دارد و سازماندهی همین مردم مسلح بود که پوزۀ رژیم جمهوری اسلامی را در اوّلین نبرد سراسری‏ش در ۲۸ مرداد ۱۳۵۸در کُردستان به خاک مالید. و بالاخره سازمان مجاهدین خلق با سازماندهی همین مردم بود که توانست آن نیروی عظیم و بی‏سابقه را در تابستان ۱۳۶۰ وارد میدانِ مبارزۀ چریک شهری بکند و همین پراتیک کافی است برای نشان‏دادن پوچی ادعای آن کسانی که فکر می‏کردند دادن این شعارها یا غیر عملی است و یا صرفاً جنبۀ تدافعی دارد. غفلت از سازماندهی آن همه افراد مسلحِ آماده، و غفلت از آن فرصتی که برای تماس با توده‌ها بوجود آمده بود، هیچ ارتباطی با تئوری مبارزۀ مسلحانه نداشت. آن زمانی که رفیق اشرف دهقانی این شعارها را در مصاحبه مطرح می‏کرد با کل جنبش سخن می‏گفت ولی ما امیدوار بودیم که بتوانیم آن‏چنان سازماندهی بوجود آوریم، که خود، پیشاپیش هر کس دیگری به این شعارها تحقق بخشیم. ولی متأسفانه بدلائل بسیاری ما نتوانستیم، آنطور که باید و شاید، در این‏‌زمینه اقدام نمائیم و همان حدّی از هسته‌های مسلح نیز که بوجود آورده بودیم، در جریان انشعابی که با ضربات شدید دشمن همراه بود، کارآیی خود را از دست داد.

حال بر گردیم به سؤال رفقا. در آن‏زمان امکان این وجود داشت که هسته‌های مسلحِ کارگری، از کارگرانی که ممکن بود همه بیک سازمان متعلق نداشته باشند و یا حتی بعضی تعلق سازمانی نداشته باشند، بوجود آید و هر جا که بتوان سازمان‏های صرفاً کارگری بوجود آورد، حتماً باید این کار را کرد. یکی از وظایف کمونیست‏ها همین است. ولی مسلم است که سازمانِ ما برای اینکه بتواند بخوبی در این هسته‌های مسلح شرکت داشته باشد و در حدّ خود، آن‏ها را کنترل نماید، می‏بایست در صورت امکان هسته‌های کارگریِ کاملاً وابسته به سازمان و یا هسته‌های مرکب از کارگران و روشن‏فکرانِ کاملاً وابسته به سازمان بوجود آورد.

ولی امروز وضع در ایران فرق کرده است. امروز تلاش برای ایجادِ هسته‌های مسلحِ صرفاً کارگری نمی‏تواند مانند آن‏زمان مطرح باشد. آن زمان شرایط چنان بود که می‏شد امیدوار بود که حتی در محلِ کار کارگران و محل سکونت‏شان این هسته‌ها را بوجود آورد، ولی امروز عامل اصلی تعیین کننده در مورد هسته‌های مسلح بطور کلی عوامل امنیتی است. لذا نمی‏توان به آن صورت از هسته‌های مسلحِ کارگری صحبت کرد. گرچه ما باید در کار خودمان برای محل کار و زندگی کارگران و شرکت کارگران در هسته‌ها و دسته‌های مسلح تقدم قائل شویم، ولی در تحلیل نهائی ترکیب و محل استقرار این هسته‌های مسلح را شرایط مبارزه و احتیاطات امنیتی تعیین می‏کند.

یک مطلب دیگر نیز در این‏جا گفتنی است که امروز که دیگرِ اکثر آن سلاح‏هایی که آن‏زمان در دست توده‌هابود، از دست‏شان خارج شده و آن شرایط مناسبی که برای تماس با آن‏ها وجود داشت، از بین رفته. ما مسئلۀ سازماندهی مسلحِ توده‌هارا به شکل سازماندهی هسته‌های مسلحی می‏بینیم که نه تنها چریک‏های فدائی خلق و نه تنها کمونیست‏ها، بلکه وابستگان به سایر نیروهای خلقی نیز بتوانند در آن شرکت داشته باشند.

البته واضح است که سازمان ما باید هسته‌ها و دسته‌های مسلحِ صرفاً مرکب از چریک‏های فدائی خلق را به عنوان، زمینه سازمانی خود جهت تشکیل یا شرکت در سایر هسته‌ها یا دسته‌ها و یا کنترل آن‏ها تشکیل دهد. ما هم‌اکنون برنامه‌ای در دست داریم، تا با سازمان‏هایی که البته با درک‏های گوناگون حاضرند در عملیات مسلحانه شرکت کنند، بر سر عملیات معینی و یا حتی بر سر ایجادِ فرماندهی واحدّی وارد مذاکره شویم.

سؤال دو: چه عواملی باعث شدند که چریک‏های فدائی خلق ایران نتوانستند در جهت تشکیل هسته‌های مسلح بطور مطلوب اقدام کنند؟

جواب: ما در این‏مورد در کتاب «شرایط کنونی و وظایف ما» توضیح دادیم. ولی بزودی در جزوه‏ای که در برخورد با گذشته تنظیم شده، توضیح بیشتری خواهیم داد.

سؤال سه: سازماندهی مسلح توده‌هادر چه پروسه‏ای انجام می‏گیرد و نقش عمده مبارزۀ مسلحانه در این پروسه چیست؟ (تبلیغی – ضربه زدن، بسیج کننده – دفاع از خود).

جواب: درباره قسمت اوّل این سؤال، به پاسخ اوّل این بخش رجوع می‏دهیم. امّا در قسمت دوّم باید بگوئیم که برای سازماندهی مسلحانۀ توده‌ها، جریان عملی مبارزۀ مسلحانه امری لازم است، ولی خود آغاز مبارزۀ مسلحانه، باید با سازماندهی مناسب یعنی سازماندهی همه آن‏چه که فعلاً موجود است، همراه باشد. وقتی که می‏توان با صرف وقت و کوشش برای آغاز مبارزۀ مسلحانه در هر جا و یا در مقطعی، نیروی بیشتری را بسیج و مبارزه را با آن آغاز کرد، نباید با آغاز کردن مبارزۀ مسلحانه با بخشی از آن نیروها، مبارزه مسلحانه را از سطح پائین‏تری آغاز نمود، زیرا معمولاً آغاز مبارزۀ مسلحانه در شرایطی که نیروهای آماده برای بسیج وجود دارند، امکان استفاده بعدی از این نیروها را از بین می‏برد. نتیجه‏ای که می‏گیریم، این است که مبارزۀ مسلحانه برای بسیج توده‌ها، امری اساسی و تعیین کننده است، ولی برای خودِ این مبارزۀ مسلحانه، باید تشکیلات مطمئن که حدّاکثر ادامه‏کاری را بتواند داشته باشد، داد. ولی این که چه اشکالی از مبارزۀ مسلحانه باید بکار گرفته شود، باید جواب بدهیم که تجربه نشان داده است که وقتی مبارزۀ مسلحانه در جائی آغاز شد و مخصوصاً جائی که این مبارزه توده‌هارا به صفوف خود جلب کرده است، همۀ این اشکالی که رفقا نام بُرده‌‏اند در کنار یکدیگر و با سرعتی خارق‏العاده بکار گرفته می‏شوند، ممکن است در یک لحظه معین و در یک مورد معین، بتوان گفت که فلان شکل از مبارزۀ مسلحانه اساس و عمده است، ولی در کل پروسه این، از مجموعه‏ای از مبارزات با خصلتی اساساً تعرضی است که پروسه مبارزۀ مسلحانه را پیش می‏برد. در همین کُردستان در کنار عملیات تعرضیِ پیشمرگان، عملیات تدافعی «هز برگری»، نقش بسیار بزرگی باز کرده است.

سؤال چهار: آیا هسته مسلح خلق و کارگری بخشی از سازمان و یا ارگان‏های جانبی سازمان‏اند؟

جواب: رجوع شود به جواب سؤال یک.

سؤال پنج: انعکاس عملی سازماندهی مسلح توده‌هادر کُردستان و خارج از کُردستان چه بوده است؟

جواب: در کُردستان سازماندهی مسلحِ توده‌هااز یک‏طرف به ایجاد نیروی پیشمرگه و از طرف‏دیگر به سازماندهی «هیز برگری» (نیروی دفاع ملی) منجر شده است. در خارج از کُردستان می‏توان به شوراهای ترکمن‏صحرا و میلیشای مجاهدین، به عنوان اشکالی از این سازماندهی مسلح اشاره نمود.

سؤال شش: چرا شعارهای «پیش بسوی تشکیل هسته‌های مسلح خلق و هسته‌های مسلحِ کارگری» بعد از انشعاب در آثار رفقا مطرح نشده است؟

جواب: البته طرح این شعارها با توضیحاتی که در پاسُخِ قبل دادیم، پس از انشعاب هم، در سازمان غلط نبوده و مسلماً طبق نقشۀ ویژه‏ای، این شعارها از اسناد سازمانی حذف نشده‌‏اند و حتی گمان می‏کنیم که این شعارها در اساسنامه سازمانیِ پس از انشعاب نباشند. مثلاً اگر رفقا به زیر صفحۀ ۲۰ جزوه «طرح برنامه» که در بهمن چاپ شده مراجعه کنند، شعار پیش بسوی تشکیل و هسته‌های مسلح کارگری را ملاحظه می‏کنند!

به هر حال ما هسته‌های مسلح را هم بعنوان قاعدۀ سازمانی خود، و هم بعنوان زمینۀ اساسی مبارزۀ خود اتخاذ کرده‌ایم و در حدّ توان‏مان، در جهت تحقق آن‏ها، پس از انشعاب کوشش کرده‌ایم. البته پس از انشعاب ما ناچار بودیم ابتدا با حوصله تمام، نیروئی را که برای‏مان باقی مانده بود، گردآوری کنیم و برای این کار، از حضور و مبارزه خود در کُردستان سود جستیم، تا برای سازماندهی مبارزه خود در جاهای دیگر، که اساساً باید از طریق هسته‌ها و دسته‌های مسلح اقدام کرد، آماده شویم. بودند کسانیکه این کارِ صبورانۀ ما را، دلیل طفره رفتن ما از مبارزه مسلحانه در سایر قسمت‏های کشور جلوه دادند. ولی وظیفۀ تاریخی ما، بما حکم می‏کرد که شکیبائی انقلابی خود را از دست نداده و به نجات آن‏چه قابل نجات دادن بود، بپردازیم، تا بعد با اطمینان بیشتری بتوانیم گام بر داریم. امروز نیز پاره‏ای از کسانیکه آن‏زمان و در آن شرایط دشوار، نتوانستند اهمیت این تلاش انقلابی را درک کنند و با بهانه‏های به ظاهر چپ از ما کناره گرفتند، این مقاومت ما را در مقابل ناآرامی چپ‏روانه، پاره‌ای از رفقا، بهانۀ توجیه پاسیویسم و گریز خود از مبارزه قرار داده‌‏اند. ولی به هرحال همۀ رفقائی که این موقعیت را درک کردند، با تلاشی انقلابی، بازسازی سازمان را باز، بیک عبارت می‏توان گفت از صفر شروع کردند، و امروز چه در مقابل مبارزۀ غیورانه خلق کُرد و چه در مبارزه در سایر قسمت‏های کشور، با سرافرازی می‏توانیم به آن‏چه در دو سال گذشته کرده‌ایم، افتخار کنیم. اگرچه، آنچه انجام داده‏ایم در مقابلِ آنچه می‏بایست انجام شود، قطره‏ای است در مقابل دریا، امّا اگر کسی بخواهد با روحیۀ انقلابی به آنچه که نیروی در حدّ ما انجام داده نگاه کند، نه آن‏که با تبخترِ روشنفکران خارج از گُود، به استهزاء کار ما نشیند، متوجه خواهد شد که این تلاش شبانه‏روزی رفقای ما، چه اهمیت تاریخی برای سازمان دارد. اگر این تلاش نبود و اگر ما اسیر وسوسه‏های چپ‏روانه می‏شدیم، یا در مقابل از هم پاشیدن سازمان، امیدمان را از دست می‏دادیم به جرأت می‏توان گفت که امروز دیگر، سخن گفتن از چریک فدائی خلق و راهِ او در ایران شوخی بود. البته این بسیار ناگوار است که سازمانی پس از سال‏ها مبارزه خود را در وضعیتی ببیند که ناچار باشد کار خود را از صفر شروع کند. ولی این فضیلتی انقلابی است که در صورت ضرورت بتوانیم باز از صفر شروع کنیم و با استفاده از تجربۀ گذشته، این‏بار منسجم‏تر و آگاهانه‏تر مبارزه و سازمان‏مانرا شکل بخشیم.

سؤال هفت: سازمان سیاسی – نظامی چیست و آیا در پروسه مبارزۀ مسلحانه، سازمان سیاسی از سازمانِ نظامی جدا می‏شود؟

جواب: سازمانِ سیاسی نظامی اصولاً سازمانی است که کارهای سیاسی و عملیات نظامی را با یک ارگانیسم واحدّ انجام می‏دهد. در تئوری مبارزۀ مسلحانه سازمان سیاسی – نظامی، آن‏چنان سازمانی است که مبارزۀ سیاسی و نظامی را توسط یک سازمان به پیش می‏برد، در حالی‏که بر نقش محوری بودن مبارزۀ مسلحانه آگاهی دارد. این که در جریانِ مبارزۀ مسلحانه، سازمانِ سیاسی از نظامی جدا می‏شود، یا خیر، بیشتر به تحول آینده امور بستگی دارد. امّا اگر چشم‏انداز جنگ توده‏ای و طولانی را در پیش روی خویش داشته باشیم و در این جریان، آزاد شدن مناطق معینی از کشور و تنوع و گسترش روابط و فعالیت سازمان را در نظر آوریم و مخصوصاً پروسه تشکیل و تکوین ارتش خلق را در جریان این مبارزه ببینیم و تنوع اتحادهائی را که در این راه به آن‏ها وارد خواهیم شد در نظر آوریم، می‏توانیم از لحاظ استراتژیک، به تمرکز امور سیاسی در یک سازمان و امور نظامی در سازمانی دیگر معتقد باشیم. اگر امروز ما سازمانِ سیاسی – نظامی را بر می‏گزینیم نه به دلیل آن است که شیفتگی خاص به این شکل از سازماندهی داریم، بلکه به دلیل آن است که این شکل از سازماندهی را، مناسب‏ترین شکل برای پیشبرد مبارزه در این سطح می‏بینیم. ولی اگر در مرحله‏ای متوجه شویم که این شکل از سازماندهی مانع پیشرفت و تکامل هر چه سریع‏تر مبارزه است و به اصطلاح مانعی بر سر راه‏مان شده است، درست به همان دلیلی که امروز آنرا انتخاب می‏کنیم، آنرا رها خواهیم کرد. وقتی رفیق مسعود می‏گفت در شرایط پس از ۲۸ مرداد فقط یک «حزب پرولتری» می‏توانست از عهدۀ وظایف آن‏زمان بر آید، همین مسئله را در نظر دارد، در حالی‏که در شرایط سال ۱۳۴۹، تنها یک سازمان سیاسی – نظامی را برای چنین کاری را مناسب می‏بیند.

سؤال هشت: رابطۀ امر سیاسی و امر نظامی و چگونگی توضیح آن در چهارچوب تشکیلات (جزوه پروسه تکوین)؟

جواب: سؤال و نحوی ارجاع به جزوه پروسه تکوین برای ما روشن نیست. رفقا می‏توانند این سؤال را بنحوی روشن‏تر در رابطه با این جزوه توضیح دهند، و مخصوصاً بگویند چه امری در این رابطه برای‏شان مهم است. آن‏چه مسلم است، این است که اساساً عملیات نظامی تابع اهدافِ سیاسی هستند و بیک عبارت، خودِ امر نظامی دنبالۀ امر سیاسی است. ولی اگر منظور این است که در یک سازمان سیاسی – نظامی چگونه باید وظایف سیاسی، نظامی را در عین حال انجام داد، پاسخ آن این است که، این امر اساساً در جریان پراتیک مبارزاتی بسته به مورد مشخص مطرح و حل می‏شود. به هرحال همان‏طور که گفتیم این سؤال برای ما روشن نیست.

سؤال نه: آیا امکان تشکیل سازمان‏های صنفی – سیاسی در مناطق آزاد شده وجود دارد؟

جواب: مسلماً اگر فرض کنیم که در مناطق آزاد شده طبقات مختلف زندگی می‏کنند و در مرحلۀ انقلاب دمکراتیک و ضد امپریالیستی، کامل‏ترین آزادی‏ها در این مناطق برقرار است، طبیعی است که طبقات مختلفی که در مناطق آزاد شده بسر می‏برند، سازمان‏های صنفی و سیاسی خود را بوجود آورند. اساساً اگر ما می‏گوئیم پرولتاریا در جریان یک جنگ توده‏ای طولانی است که متشکل می‏شود، و حزب خود را می‏سازد، یکی از دلائل ما این است که در مناطقی که آزاد شده‌‏اند و یا به نیروی آتش انقلاب، فشار دستگاه و سرکوب دیکتاتوری حاکم در آن‏ها کم شده است، طبقات مختلف در سازمان‏های صنفی و سیاسی خویش متشکل می‏شوند؛ اتحادیه‏های خود را بوجود می‏آورند و با بوجود آوردن تشکیلات سیاسیِ خویش، که البته ما خود در بطن این مبارزات او قرار داریم سعی می‏کند هژمونی خود را در تشکل‏های توده‏ای برقرار نماید. بدون این امر صحبت از تشکل پرولتاریا در جریانِ یک جنگ توده‏ای و طولانی امری پوچ است. سازمان‏های صنفی و سیاسی همۀ طبقات خلقی در جمهوری دمکراتیک نوین بوجود خواهند آمد، ولی البته هر گونه تشکل نیروهای وابسته با نیروی سرکوبِ دیکتاتوری انقلابی خلق در هم شکسته خواهد شد. این جا دمکراسی نیروهای خلقی و در رأس آن، پرولتاریا است که دیکتاتوری برای تمام نیروهای وابسته ما، به کسانی‏که از «دمکراسی تام و تمام» در این مرحله صحبت می‏کند، فقط می‏خندیم.

سؤال ده: منظور از انعطاف در تاکتیک با تغییر شرایط جامعه چیست و آن تاکتیک کدام است؟

جواب: منظور از انعطافِ تاکتیک در شرایط نوین جامعه کاملاً روشن است. یک مثال بزنیم. در سال ۴۹ وقتی‏که همۀ سازمان، دو یا سه قبضه اسلحه بیشتر در اختیار نداشت سازماندهی با شکل ویژه‏ای صورت می‏گرفت؛ ولی در سال ۵۸ که سلاح‏های زیادی در دست مردم و مخصوصاً هواداران سازمان‏های سیاسی بود، باید به اشکالِ سازمانی جدیدی می‏اندیشیدیم. در سال ۴۹ که می‏دیدیم و می‏گفتیم و درست هم می‏گفتیم، که «تودۀ کارگر آماده پذیرش مبارزه و آگاهی سیاسی نیست»، برای تبلیغات خود باید یک تاکتیک را انتخاب می‏کردیم و امروز که کمتر کسی در کشور ما هست که کوچک‏ترین تحولات سیاسی را با علاقه دنبال نکند، تبلیغات ما باید با تاکتیک‏های دیگری صورت گیرد، ولی این‏که پرسیده می‏شود این تکتیک‏ها کدام است، نشاندهنده آن است که طرح سؤال اساساً به موضوع مورد سؤال خود آشنا نیست. کدام تاکتیک‏ها، کدامند؟ اگر از انعطاف‏‌پذیری می‌پرسید همۀ تاکتیک‏ها باید انعطاف‌‏پذیر باشند.

سؤال یازده: آیا مبارزۀ مسلحانه در شرایط کنونی نقش تبلیغی خود را از دست داده است؟ (کارنامه سه سال کار آرام سیاسی).

جواب: وقتی در سؤال می‏آید:«در شرایط کنونی» و بعد اشاره می‏شود به کتاب «سه سال کار آرام سیاسی»، برای ما این سؤال پیش می‏آید که به ذم رفقا، آن جزوه در شرایط کنونی نوشته شده است و اساساً اشاره رفقا به کدام بخش از آن جزوه است.

به هرحال آنچه مهم است، این است که بگوئیم امروز با زمانی که در مهر ماه ۵۹، آن جزوه نوشته می‏شد اوضاع تغییر زیادی کرده است و امروز بار دیگر، سرشت تبلیغی عملیات مسلحانه اهمیت بیشتری کسب کرده است. ولی اگر مبارزه مسلحانه را در کل خود ایران در نظر بگیریم، جنبۀ رزمی و قدرت ضربه زدن مادّی به دشمن روشن است که وجه غالب آنرا می‏سازد، و حتی اهمیت تبلیغی‏اش عمدتاً در این است که بتواند از نظر مادّی در تخریبِ ماشین دولتی موثر باشد.

سؤال دوازده: اگر پروسه تشکیل ارتش خلق در سازماندهی مسلح توده‌هابوجود می‏آید، چرا در بعضی از آثار فقط شعار «پیش بسوی سازماندهی مسلح توده‌هاو یا بالعکس داده می‏شود؟

جواب: نحوۀ قرار گرفتن شعارها در زیر اعلامیه‏ها نمی‏توانند، از آن‏چنان انسجامی برخوردار باشند که بتوان آنرا، اساس بحث تئوریک دربارۀ پروسه تشکیل ارتش خلق قرار داد. در زیر هر اعلامیه بسته به مورد، پاره‏ای شعارها می‏آید و پاره‏ای حذف می‏شود، ولی هرگاه سازمان بخواهد در نظرات تئوریک خود در این زمینه‌ها تجدید نظری انجام دهد، مسلماً دلیلی ندارد که آنرا پنهانی و یا با جابجا کردن شعارها انجام دهد. ما اگر پاره‏ای از شعارها را نادرست و یا غیر عملی بدانیم صراحتاً آنرا اعلام می‏کنیم. دلائل خود را نیز می‏گوئیم. ما به رفقا اطمینان می‏دهیم که هرگز سازمان ما به فکر آن نیست که با بازی با شعارهای پائین اعلامیه‏ها، نظرات خود را عوض کند. به همین جهت از رفقا می‏خواهیم که بجای آنکه در صدد باشند بطور کلی در این‏مورد ی مطرح کنند در هر مورد مشخص به ما تذکر دهند که چه شعاری را، می‏بایست در آن مورد می‏دادیم که ندادیم، و یا چه شعاری را داده‏ایم، که نمی‏بایست می‏دادیم.

سؤال سیزده: برنامه و حرکت عملی چریک‏های فدائی خلق ایران در رابطه با گشودن جبهه‏های دیگر غیر از کُردستان چیست؟

جواب: تا جائیکه به برنامۀ عملی ما، بطور کلی مربوط می‏باشد، ما در نوشته‏های خود چشم‏انداز کار خود را در زمینۀ ایجاد هسته‌های مسلح و دسته‌های پارتیزانی مطرح کرده‌ایم. ولی نمی‏دانیم منظور از رفقا از برنامه‏های عملی چیست؟ آیا ما باید مشخصاً برای آن‏ها توضیح دهیم که آلان مثلاً فلان منطقه، مشغول ایجادِ فلان هسته هستیم؟ ما مسلم می‏دانیم که رفقا متوجه هستند که پاسخ دادن به چنین ی برای ما میسر نیست.

سؤال چهارده: منظور از «در این شرایط پیشرو دیگری توانست عمده کار تبلیغ و ترویج و حتی سازماندهی خود را بدون احتیاج به توسل به سلاح انجام دهد… چیست (کارنامه سه سال کار آرام سیاسی صفحه ۱۳۴). آیا به معنی نفی ضرورت عمل مسلحانه در همان مقطع می‏باشد؟

جواب: خیر، به چنین مفهومی نیست. ما تا اینجا توضیح داده‏ایم که برای مبارزۀ مسلحانه سازماندهی لازم است و برای سازماندهی در آن‏زمان، صرفاً و تنها راه، عمل مسلحانه نبود. از وسائل دیگری نیز وسیعاً می‏شد استفاده کرد. بهترین دلیل اینکه، این حرف‏ها در آن جزوه، معنای‏اش نفی عمل مسلحانه در آن مقطع نبود، همین امر است که ما در همان زمان و در حدّ خودمان در کُردستان، به عمل مسلحانه مشغول بودیم. مطلبی را نیز مخصوصاً در این‏جا روی آن تاکید کنیم آن است که، تبلیغات به ظاهر چپ، گاه باعث می‏شود ما اهمیت حضور چریک‏های فدائی خلق را در مبارزۀ مسلحانه‏ای که در کُردستان جریان داشت و دارد، ناچیز بی‏انگاریم. تبلیغات به ظاهرِ چپ، گاه کار را به آن‏جا می‏رساند که می‏گوید، در آن‏جا مبارزۀ مسلحانه کردن کار مهمی نیست. دمکرات در یک هفته به اندازۀ یک‏سال ما عملیات نظامی می‏کند. این‏ها نمی‏فهمند و یا نمی‏خواهند بفهمند، که این عملیات محدود و کوچک برای سازمانِ کوچکی مانند سازمان ما، اهمیتی ویژه داشته و دازد. ما با شرکت در مبارزۀ مسلحانه خلق کُرد، علاوه بر آنکه در حدّ نیروی خود، به این مبارزه کمک می‏کردیم و در حدّ توان خود، آنرا عمق می‏بخشیدیم. پای‏بندی خود را به آرمان‏های والّای چریک‏های فدائی خلق و مبارزۀ مسلحانه بعنوان شکل اصلی مبارزه در این مرحله نشان می‏دادیم. ما نیروی کوچکی بودیم ولی عمده نیروی‏مان را در مبارزۀ مسلحانه در کُردستان به کار انداخته بودیم. البته ما بر این اعتقاد بودیم که این مبارزه باید در جاهای دیگر گسترش یابد، ولی صرف این اعتقاد، به ما امکان عمل به این اعتقادمان نمی‏داد. برای آنکه بتوانیم خواسته‏های‏مان را تحقق بخشیم، شرایط دیگری لازم بود که ما فاقد آن بودیم که پاره‏ای از آن‏ها از ارادۀ ما خارج بود. ممکن است ما به خود انتقاد کنیم که نتوانسته‏ایم آنطور که باید و شاید، هواداران‏مانرا بسیج کنیم. ولی این انتقاد به آن معنا نیست که ما می‏توانستیم در آن‏زمان، چنان نیروئی بسیج کنیم که «جبهه» های دیگری را در ایران بگشائیم. به نظر خودمان در آن‏زمان می‏بایست نیروی بیشتری بسیج می‏کردیم و با نیروی بیشتری در جنگ کُردستان شرکتی می‏کردیم و می‏کوشیدیم، هر چه بیشتر به شعار خودمان «کُردستان سنگر انقلاب ایران» تحقق می‏بخشیدیم و به این ترتیب، باور و اطمینان و تشکل بیشتر نیرومان را در سایر مناطق ایران پیش می‏بردیم. ما به مسئله به این شکل نگاه می‏کنیم.

سؤال پانزده: علت اخراج یک گروه از چریک‏های فدائی خلق چه بوده است؟

جواب: منظور کدام گروه است، برای‏مان روشن نیست.

سؤال شانزده: آیا برای کسب قدرت سیاسی وجود حزب طبقه کارگر ضروری‏ست؟ (طرح برنامه).

جواب: در پاسخ به این سؤال باید بگوئیم که اوّلاً در طرح برنامه، از تأمین هژمونی پرولتاریا برای پیروزی انقلاب صحبت شده و در طرح برنامه اینطور آمده: «تأمین هژمونی پرولتاریا در انقلاب مستلزم وجود ستادِ رزمنده طبقه کارگر یعنی حزب کمونیست است». (ص ۱۲) و همان نظر رفیق مسعود است که می‏گوید «حزب مستقل طبقه کارگر را برای چه می‏خواهیم، برای تأمین هژمونی پرولتاریا و ادامه انقلاب تا مرحله سوسیالیسم… (ص ۱۵۳).

تا جائی که به خود سؤال مربوط است با توجه به پیچیدگی شرایط و تنوع نیروهایی که در میدان مبارزه هستندف ما وجود حزب کمونیست و نیروی طبقه کارگر را برای در هم شکستن قدرت امپریالیستی و کسب قدرت از طرف خلق لازم می‏بینیم. امّا چریک‏های فدائی خلق از این امر برای خود، یک دگم تخطی ناپذیر نمی‏سازنند و همانطور که رفیق مسعود در این‏مورد ذکر کرده است، احتمال آنرا نیز می‏دهد که در شرایطی استثنائی.

سؤال هفده: آیا اعمال رهبری در جبهه یا ارتش خلق الزاماً از طریق حزب صورت می‏گیرد یا سازمان مارکسیست – لنینیستِ سیاسی – نظامی، چنین اعمال رهبری آیا از بدو تشکیل جبهه صورت می‏گیرد یا در پروسه حرکت آن؟

جواب: این سؤال فعلاً به شکل عملی برای ما مطرح نیست. زیرا تاکنون زمینه یک تلاش جدی برای تشکیل یک جبهه فراهم نشده است، ولی مسلماً این‏که ما از آغاز تشکیل جبهه، بر آن رهبری داشته باشیم یا نه، بستگی به نیروئی دارد که ما در آغاز، تشکیل جبهه دادیم و اینکه ما، با سازمان سیاسی – نظامی جبهه را رهبری کنیم یا سازمان حزبی. باز بستگی به این دارد که ما در چه مرحله‏ای از تکامل مبارزه و سازمان خود باشیم. اگر همین فردا در مبارزه در کُردستان وارد یک جبهه شدیم، مسلم بدانید که در آغاز، در آن رهبری نخواهیم داشت و این را هم مسلم بدانید، که ما سازمان سیاسی – نظامی در آن شرکت می‏کنیم و هرگاه مصالح جبهه ایجاب کند مثلاً جبهه بخواهد تمام نیروی پیشمرگه را در یک ارتش چریکی متمرکز کند، ما ناگزیر خواهیم شد، قسمتی از نیروی خود را در این ارتش وارد کنیم. شرایط می‏تواند وضعیت‏های متنوعی را به ما تحمیل کند. ولی نباید زیاد در این‏گونه تئوری پردازی‏ها فرو رویم. نباید به حل تئوریک مسائلی مشغول شویم که هنوز عملاً در مقابل ما قرار نگرفته‌‏اند و به همین دلیل نیز، شکل مشخص تجلی آن‏ها را نمی‏شناسیم.

سؤال هیجده: رابطه سازمانِ سیاسی – نظامی با طبقۀ کارگر در شرایط کنونی چیست؟

جواب: ما در این مورد، نظر خود را به تفصیل در پیام رفیق اشرف دهقانی به خلق‏های ایران مطرح کرده‌ایم. اساساً به نظر ما در این مرحله شرکت در مبارزۀ توده‌هاو در رأس آن‏ها، طبقۀ کارگر و نیرو گیری از آن‏ها، اموری پوچ و بی‏محتوا هستند. ما باید و کوشش می‏کنیم که بتوانیم آن اشلِ سازمانی را کشف کنیم که به ما امکان دهد هر دو وظیفه را،البته با تکیه بر این اصل که بسط و گسترش مبارزۀ مسلحانه در این میان امر اساسی است، پیش ببریم.

سؤال نوزده: در انقلاب دمکراتیک خلق به رهبری طبقۀ کارگر، دیکتاتوری خلق چیست؟

جواب: سؤال روشن نیست.

سؤال بیست: در صورت موجود نبودن پیش‏طرح‏های جهت تشکیل ارتش خلق، چرا شعار «پیش بسوی تشکیل ارتش خلق» داده می‏شود، ولی شعار «پیش بسوی تشکیل حزب» داده نمی‏شود؟

جواب: ما تا حدّی دلیلِ طرح شعار پیش بسوی تشکیل ارتش خلق را در غیابِ پیش‏شرط‏های آن در جزوه «طرح برنامه» توضیح داده‏ایم، ولی در این‏جا، این سؤال مطرح است که ما چرا شعار پیش بسوی تشکیل ارتش خلق را در غیابِ پیش‏شرط‏های آن می‏دهیم، ولی در عین حال، شعار پیش بسوی تشکیل حزب را در غیابِ پیش‏شر‏ط‏های آن نمی‏دهیم و در اینجا باید به دو امر اشاره کنیم. یکی اینکه طرح شعار پیش بسوی تشکیل ارتش خلق، نزد ما عالی‏ترین تجلی شعار کلی «تنها ره رهائی جنگ مسلحانه است»، می‏باشد. ما می‏گوئیم تنها ره رهائی حزب کمونیست است. ما مبارزۀ مسلحانه را در این مرحله، شکل عمده و اساسی می‏دانیم و ما طرح شعار پیش بسوی تشکیل ارتش خلق، دُورترین چشم‏اندازهای آنرا نیز نشان می‏دهیم، ولی در زمینۀ سیاسی تشکیل ارتش خلق را به تشکیل حزب کمونیست موکول نمی‏کنیم، چه بسا در شکل سازمانی بتوان در یک جبهه ارتش خلق را بوجود آورد. ما هم‏چنین معتقد هستیم که ارتش خلق، مسلماً و صرفاً در ایران، باید به ابتکار کمونیست‏ها و یا سازمان ما بوجود آید. شرایط عملی، و درگیری سازمان‏های در مبارزه مسلحانه، که ما آن‏ها را به هر حال ضد امپریالیست می‏دانیم، این امر را که فقط کمونیست‏ها در ایران به سازماندهی مبارزۀ مسلحانه می‏پردازند، منتفی نموده، لزوم بررسی اتحاد جبهه‏ای برای بسط و گسترش این مبارزه که در عالی‏ترین شکل خود بصورت ارتش خلق متجلی می‏شود را در دستور کار ما قرار می‏دهد. از این لحاظ است که ما این شعار را می‏دهیم در حالی‏که شعار پیش بسوی تشکیل حزب کمونیست را در کنار آن مطرح نمی‏نمائیم.

سؤال بیست و یک: برنامه سازمان در رابطه با طبقه کارگر و دیگر اقشار چیست؟

جواب: منظور شما را به روشنی نمی‏فهمیم و در نتیجه پاسخگوئی مشخص به این سؤال برای‏مان از این لحاظ که نمی‏دانیم از چه زاویه مورد نظر شماست، میسر نیست.

سؤال بیست و دو: در جوامع تحت سلطه، آیا جبهه واحدّ ضد امپریالیستی مقدم بر تشکیل ارتش خلق است، یا بالعکس؟

جواب: باید بگوئیم که هیچگونه حکم کلی از پیش نمی‏شود داد، و پاسخ این‏گونه نیاز به تحلیل مشخص از شرایط مشخص دارد.

سؤال بیست و سه: در جوامع تحت سلطه آیا تشکیل حزب مقدم بر تشکیل ارتش خلق است یا بالعکس؟

جواب: به سؤال بیست و دو رجوع کنید.

سؤال بیست و چهار: ارزیابی پروسه وحدت جنبش کمونیستی و برنامه حدّاقل وحدت آن؟

جواب: البته این، از حدّ یک سؤال فراتر می‏رفت و اگر ما برای آن، جواب آماده‏ای نداشتیم و آن این است که ما، پروسه وحدت جنبش کمونیستی را به این‏صورت که در این سؤال مطرح شده، نمی‏بینیم. وحدت در درون جنبش کمونیستی با سازمان‏هایی که به مبارزه مسلحانه معتقد هستند، هیچگونه هدفِ مبارزاتی را بر آورده نمی‏کند. البته در پروسۀ مبارزه ایدئولوژیک، ما سعی خواهیم کرد با برخورد با نظرات انحرافی آن‏ها و طرد این نظرات انحرافی از جنبش کمونیستی، زمینه را برای بسط و اشاعۀ تئوری مبارزۀ مسلحانه فراهم نمائیم. ولی این پروسه علاوه بر یک امر تئوریک، یک امر عملی نیز هست. هر گاه ما بتوانیم با عمل خود بر تئوری‏مان منطبق باشد راهگشائی کنیم، بهترین زمینه را برای سلطۀ تئوری مبارزۀ مسلحانه یعنی مارکسیسم – لنینیسم منطبق با شرایط ایران فراهم کرده‌ایم، این پروسه وحدت و یکپارچگیِ جنبش کمونیستی، از نظر ما بیشتر بصورت پروسه ایزوله کردن و به بن‏بست کشاندن سازمان‏های اپورتونیست و بی‏عمل مطرح است. به پروسه وحدت با این سازمان‏ها و این کار مستلزم در عین حال بسط و گسترش تئوریک و عملی مبارزه مسلحانه در سطح این جنبش است.

سؤال بیست و پنج: چگونگی تشکیل جبهه واحدِ ضد امپریالیستی و آرایش نیروهای شرکت کننده در آن و آیا عملیات مشترک چریک‏های فدائی خلق ایران با نیروهای دیگر در جهت ایجاد این جبهه است؟

جواب: فکر می‏کنیم که تا این‏جا در پاسخ به دیگر، نظر ما دربارۀ جبهه واحدّ ضد امپریالیستی روشن شده باشد. ما در این جبهه طبقه کارگر، دهقانان و قشرهای مختلف خرده‌بورژوازی را می‏بینیم. ولی پیش از تشکیل عملی جبهه، نمی‏توان از «آرایش نیروها» در این جبهه صحبتی کرد و عملیات مشترک ما نیز، با سایر نیروها، ایمان ما را به تشکیل چنین جبهه‏ای نشان می‏دهد، و اگر بگوئیم عملیات ما با دیگران گامی عملی در جهت تشکیل این جبهه است، تا حدّی در اهمیت آن‏ها غلو کرده‌ایم. هر چند که ما امیدواریم بتوانیم با گسترش این اتحاد عمل‏ها، بین نیروهای خلقی که با هر دید و در هر جا و تا هر میزان، به مبارزۀ مسلحانه می‏پردازند، زمنیه‏های تشکیل این جبهه را فراهم کنیم.

بخش سّوم

سؤال یک: برداشتِ سیاسی – تشکیلاتیِ چریک‏های فدائی خلق ایران نسبت به سازمانِ هوادار چیست؟

جواب: تشکل‏های هوادار، از نظر ما تشکل‏هایی هستند که با پذیرش تئوری و خط مشی سازمان در جهت تحقق آن گام برمی‏دارند و در این‏ میان، نقش سازمان را بمثابه سازمانِ مادر و هدایت کنندۀ فعالیت‏های‏شان می‏پذیرند و در صورتی‏که محفلی نقش سازمان را بمثابه سازمان مادر بپذیرد دیگر سخن از هوادار گفتن خودفریبی است و بدون شک در جریان حرکت و ایجاد ارتباط‏های تنگاتنگ و منظم، رفقای تشکل‏های هوادار با توجه به معیارهای سازمان جذب آن خواهند شد.

در مورد انجمن‏های هوادار در خارج از کشور نیز ما تا زمانی اینگونه تشکل‏ها را هوادار چریک‏های فدائی خلق ایران می‏دانیم که در راستای تئوری و خط مشی سازمان حرکت کرده و مبلّغِ سازمان در حوزه‌های فعالیت خویش باشند و رهنمودهایی را که سازمان در پیام‏ها و از طرق دیگر می‏فرستند اجراء کنند. البته فرق هواداران خارج با داخل این است که، سازمان در خارج عضوگیری نمی‏کند و رفیق هواداری که در خارج فعالیت می‏کند در صورتیکه به داخل کشور برگردد و در یکی از حوزه‌های کار فعالیت کند، آن‏گاه در همان پروسه عضویتی قرار می‏گیرد که رفقای هوادار داخل قرار دارند.

سؤال دو: علتِ قرار نگرفتن هواداران در پروسۀ بحث‏‌های درونیِ سیاسی – ایدئولوژیک چریک‏های فدائی خلق ایران چیست؟

جواب: رفقا! چرا سؤال را اینگونه طرح می‏کنید؟ آیا هواداران سازمان، رفقای خارج از کشور هستند؟ تا جائیکه به داخل کشور مربوط می‏شود، سازمان، رفقای هوادار را در جریان بحث‏های سیاسی – ایدئولوژیک قرار می‏دهد و هم‌اکنون نیز در حدّ امکان و بطور وسیعی رفقای هوادار در جریان این مسائل قرار می‏گیرند.

اگر منظور رفقای هوادار در خارج از کشور است، باید گفت قرار دادن رفقای هوادار در جریان بحث‌های داخلی مستلزم وجود کنترل دقیق سازمان بر آنهاست. آنچه برای هر سازمانی اهمیت دارد، کنترل داشتن روی این بحث‌ها بمثابه بحث‌های درونی است و متأسفانه سازمان ما تاکنون نتوانسته، چنین کنترلی را بر هواداران خارج از کشور خود سازمان دهد. نشریان درونی سازمان اگر قرار باشد بدون مسؤلیت به دست هر گروه و سازمانی برسد، این دیگر با ضوابط سازمان ما انطباق ندارد. هم‌اکنون نیز بعضی از نشریات درونی سازمان مربوط به دوران قبل از انشعاب، به نحوی خارج از کنترل سازمان در خارج از کشور پخش شده که خود بهترین دلیل آن است که سازمان نمی‏تواند بدون وجود یک رابطه سازمانی قابل اعتماد و تحت کنترل، جزوه‌های درونی سازمان و یا لااقل بحث‏های آنرا به سازمان هواداران در خارج منتقل کند. البته پس از آنکه ما چنین رابطه مطمئنی را بوجود آوردیم، در حدّ امکان ترتیبی خواهیم داد که بحث‏های درونی سازمان، تا جائیکه می‏توانند بدرون هواداران منتقل شوند، یعنی تا جائیکه حول مسائل صرفاً اجرائی و تشکیلاتی نیستند به رفقای خارج از کشور نیز منتقل شود و مطئمن باشند که خود ما بیش از هر کسی به لزوم بحث و بررسی مسائلی که با آن‏ها درگیریم از زوایه‌‏های مختلف و توسط افراد مختلف آگاهیم ولی هرگاه رابطه کنترل شده‌‏ای وجود داشته باشد و حدود و مسؤلیت اشخاص و هدف انتقال این مباحث به سازمان‏های هوادار در خارج از کشور مشخص نباشد، انتقال این بحث‏ها چه چیز جز حدّاکثر بر آورده کردن حس کنجکاوی بعضی و احیاناً تأمین آذوقه برای شایعه‌‏پردازی بعضی دیگر را خواهد داشت. این‏جا مسئله و اشخاص مطرح نیست. مسئلۀ سازماندهی مبارزۀ ایدئولوژیک مطرح است. تا جائیکه به مبارزه ایدئولوژیک درونِ سازمانی مربوط است، احتیاج به سازماندهی دقیق دارد، زیرا مسلماً دلائل امنیتی و مبارزاتی ویژه‏‌ای، درونی بودن مبارزۀ ایدئولوژیک پیرامون موضوع ویژه‏‌ای را ایجاب می‏کند. پس همین ملاحظات امنیتی و مبارزاتی، سازماندهی و اطمینان در سازماندهی این مبارزه را ایجاب می‏نماید والّا مبارزۀ ایدئولوزیک اصولاً باید علنی باشد.

البته هرگاه زمینه چنین مبارزۀ ایدئولوژیک درونی در خارج از کشور نیز بوجود آید، ما آنرا با کمال میل انجام خواهیم داد و به رفقای خود در خارج از کشور اطمینان می‏دهیم که از اینکه کسی به نظرات ما انتقاد کند، نه تنها ناراحت نمی‏شویم، بلکه بسیار هم خوشحال می‏شویم. اگر این‏جا و آن‏جا از کسانی می‏شنوید که گویا سازمان ما، بدلائل اختلاف ایدئولوژیک آن‏ها را کنار گذاشته و یا تصفیه کرده، مطئمن باشید که آن‏ها دروغ می‏گویند. کسانی هستند که بدلائل ویژه‏ای رابطه سازمانی‏شان، یا تنزل یافته و یا قطع شده است که خواه از لحاظ امنیت و یا از لحاظ آنکه مورد استفاده تبلیغاتی دشمن قرار نگیرد. ما نمیتوانیم آن دلائل واقعی را توضیح و تشریح کنیم و این افراد که معذور انقلابی ما را می‏بینند، حدّاکثر سوءاستفاده را از این موقعیت می‏کنند و اختلاف نظرهای تئوریک را پیش می‏کشند و به این ترتیب، به حیثیت سازمان ضربه می‏زنند. آنها پاره‏ای اختلاف نظرهای واقعی یا خیالی نیز با سازمان می‏تراشند و احیاناً فاکت‏هایی نیز ارائه می‏کنند، ولی اگر می‏شد مدارک مبارزه ایدئولوژیک درونِ سازمانی را در اختیار شنوندگان اینگونه دروغ پردازان قرار دهیم، می‏دیدند که بین رفقای ما، همواره و در هر سطحی مبارزه ایدئولوژیک جریان دارد و در این مبارزه ایدئولوژیک، از طرف رفقایی که هرگز به فکر جدائی از یکدیگر هم نیفتاده‌‏اند، نظرات مختلف ارائه شده است. عده‏ای دیگر که با سخت شدن شرایط مبارزه پاسیو شده‌‏اند، پاسیویسم خود را تئوریزه کرده و به حساب سازمان می‏گذارند و دلیل اینکه، امروز از مبارزه کناره گرفته‌‏اند و فعالانه به پاسیو کردن هواداران سازمان در اینجا و آنجا مشغولند، را فلان گفته یا فلان کرده‏های فلان رفیق، در فلان زمان قرار می‏دهند. ما خود را جزء معصومین نمی‏دانیم، ولی آنهایی را نیز که با دیدن اشکالات ما به‏جای سعی انقلابی در رفع آنها و مبارزه با آنها صفوف ما را ترک می‏کنند و سعی در دلسرد کردن هواداران ما از مبارزه می‏کنند، شایسته انتقاد از خود نمی‏بینیم. این دو دسته افراد ممکن است در انتقادات خود حرف‏های درستی را هم مطرح کنند ولی موضع آنها سالم نیست. دسته اوّل از موضع خائنینی بما انتقاد می‏کنند که بر روی معذور انقلابی و شرافت مبارزاتی ما، بی‏شرمانه سرمایه‏گذاری کرده‌‏اند که البته باید بدانند، هرگز از انتقام خلق نخواهند رست و دسته دوّم، این انتقاد گاه صحیح را، بهانه گریز از میدان مبارزه قرار داده‌‏اند. این‏ها به دروغ عنوان می‏کنند که ما از مبارزه ایدئولوژیک هراس داریم و یا نظرات واقعی خودمان را از کسی پنهان می‏کنیم، هیچ کس تاکنون به صداقت و صراحت چریک‏های فدائی خلق با مردم صحبت نکرده است.

ما هرگز و در هیچ‏جا در مبارزۀ ایدئولوژیک نه نظر کسی را، تخریب کرده‌ایم و نه نظر خود را غیر از آن‏چه بوده جلوه داده‏ایم. ممکن است کسانی نظرات ما را نپذیرند و یا درست ندانند ولی ادعای آنکه ما نظرات‏مانرا پنهان می‏کنیم، یا از برخورد نظری گریز داریم، آشکارا نادرست است.

سؤال سه: با توجه به سؤال دوّم. آیا هواداران قادر به اجرای رهنمود چریک‏های فدائی خلق ایران «با برخوردهای فعال و پیگیرانه تمامی اعضاء و هواداران در جریان این پروسه وحدت می‏تواند به نتیجه رسد»، می‏باشند؟

جواب: با توجه به پاسخ سؤال دوّم، جمله‏ایی که از آن اعلامیه آورده شده تا جائیکه به هواداران مربوط می‏شود عملاً متوجه هواداران داخل کشور می‏باشد. گرچه ما فکر می‏کنیم که باید (و هواداران خارج از کشور حق دارند بخواهند) که فعالانه در جریان این بحث‏ها قرار گیرند، ولی اکنون که این بحث مطرح شده در همین‏جا اعلام می‏کنیم، امیدواریم که با سازماندهی جدید، حتی‏الامکان این مشکلات رفع شود۲ در همین فرصت استفاده کرده و از رفقای خارج از کشور، رفیقانه این گلایه را می‏کنیم که ما در دو سال گذشته، مخصوصاً دو اثر را برای بحث در میان رفقای خارج از کشور فرستاده‏ایم. یکی طرح یک بحث داخلی در مورد شوروی و دیگری جزوه‏ای درباره خرده‌بورژوازی بود. ما این دو جزوه را به بحث شما رفقا گذاشتیم و فکر می‏کردیم، با دسترسی شما به مدارک مختلف و مجموعه کلاسیک‏های مارکسیسم، شما از رفقای داخل در این زمینه در موقعیت بهتری قرار دارید و انتقادات شما بما کمک خواهد کرد، تا نظرات سازمان را در این زمینه‌ها هر چه دقیق‏تر و مشخص‏تر بیان نمائیم، ولی متأسفانه از شما رفقا هیچ نظری دریافت نکردیم.

سؤال چهار: «چگونگی و توضیح سیاسی – ایدئولوژیک انشعاب و پروسه وحدت»؟

جواب: در مورد انشعاب از طرف سازمان اثری منتشر شد که دیدگاه‏های ما همراه با دلائل‏مان در تأخیر تشریح این دیدگاه‏ها در آن آمده است.

سؤال پنج: وضعیت کنونی شاخه هرمزگان و رابطه آن‏ها با چریک‏های فدائی خلق ایران چگونه است؟

جواب: در شرایط پس از انشعاب، ما با مسؤلینِ «شاخه هرمزگان» سازمان اختلافاتی پیدا کردیم. به این ترتیب، آن‏ها امتیازات تشکیلاتیِ ویژه‏‌ای را مطالبه می‏کردند که با اصول تشکیلاتی چریک‏های فدائی خلق، سازگاری نداشت و به همین دلیل و بدون آنکه این اختلافات از چارچوبۀ اختلافات تشکیلاتی خارج شود، پاره‏‌ای از رفقای این شاخه از سازمان جدا شدند و البته سازمان، تا حدّی که مخصوصاً در آن‏‌زمان و شرایطِ پس از انشعاب در توان‏ش بود، برای نگهداری آن‏ها در سازمان تلاش کرد ولی این تلاش به نتیجه نرسید. البته بعداً عده‌‏ای از این رفقا به سازمان ما بازگشتند.

سؤال شش: علت اخراج یک گروه از چریک‏های فدائی خلق چه بوده است؟ (اشاره به اعلامیه درباره اقدام اخیر اقلیت).

جواب: این سؤال در پاسخ سؤال پنج داده شده است.

سؤال هفت: آیا چریک‏های فدائی خلق ایران لزوم تحلیل از تاریخچه سازمان را از بدو تأسیس تاکنون می‏بیند؟

جواب: این لزوم وجود دارد و رفقای خارج از کشور اگر بکوشند، مخصوصاً اسناد سازمان را تا قبل از قیام بهمن، جمع‌‏آوری کرده و در اختیار سازمان قرار دهند، کمک با ارزشی در جهت این امر کرده‌‏اند.

سؤال هشت: در جزوه «شعارهای ما» به نظر می‏رسد که برداشت چریک‏های فدائی خلق ایران از شعارهای تاکتیکی، شعارهای مشخص از شعارهای استراتژیک شعارهای کلی است. آیا این برداشت صحیح است؟

جواب: از کجای این جزوه چنین برداشتی می‏شود. منظور از شعارهای تاکتیکی همان شعارهای تاکتیکی است و منظور از شعارهای استراتژیک همان شعارهای استراتژیک است. این که شعارهای استراتژیک به نسبت شعارهای تاکتیکی دورنمای مبارزه را نشان می‏دهند دلیل آن نیست که این شعارها کلی هستند و اساساً کلی در اینجا چه مفهومی می‏تواند داشته باشد. اگر کلی به معنی نامشخص است، خیر. شعارهای استراتژیک ما کاملاً مشخص‌‏اند و ما معتقد نیستیم که کلی باشند، یعنی نامشخص باشند. اما اگر منظور دیگری از کلی در این‏جا مورد نظر است، باید توضیح داده شود که آن منظور کدام است.

سؤال نه: چه سازمان‏های سیاسی – نظامی پرولتری در سراسر ایران به مبارزه مسلحانه اقدام می‏کنند؟

جواب: منظور شما را از این سؤال نمی‌‏فهمیم. منظور شما از سازمان پرولتری چیست؟ آیا منظورتان سازمان‏های کمونیستی است؟ اگر چنین باشد اطلاعات ما در این زمینه بیش از خود شما رفقا نیست و اساساً علت طرحِ این سؤال را در این‏جا نمی‏دانیم و اطلاعات به خصوصی هم که منتشر نشده و در دسترس همگان قرار نگرفته باشد، نداریم.

سؤال ده: منظور از عبارات بیش از حدّ تمجیدی در آثار چریک‏های فدائی خلق ایران چیست؟

جواب: سؤال برای ما مفهوم نیست.

سؤال یازده: چرا هنوز به بسیاری مسائل بصورت کلی برخورد می‏شود؟

جواب: سؤال شما برای ما مشخص نیست. شاید خود این سؤال از هر حرف کلی، کلی‏‌تر باشد. بهتر است مشخص کنید که ما در چه مواردی بصورت کلی برخورد کرده‌ایم تا بتوانیم به شما پاسخ دهیم. البته هستند مسائلی که امروز بطور کلی برای ما مطرح‌اند و نه بطور مشخص و ما نیز ناگزیر از آنها بطور کلی صحبت می‏کنیم و نه به طور مشخص. ولی اگر موردی بوده است که می‏بایست بطور مشخص صحبت کرد و ما بطور کلی حرف زده‏ایم، بهتر است رفیق و یا رفقای سؤال کننده آن‏ها را نشان دهند.

سؤال دوازده: وظایف و عملکرد بخش روابط خارجی چریک‏های فدائی خلق ایران چیست؟

جواب: همانطور که در آغاز این نوشته گفتیم ما تاکنون در رابطه با سازماندهی هواداران خارج از کشور، دچار ضعف بوده‌‏ایم و با برنامه مشخص حرکت نکرده‌ایم. و از این لحاظ انتقاد بما وارد است. ولی این هم هست که هرگونه برنامه‌‏ریزی در رابطه با هواداران خارج از کشور، احتیاج به یک ارزیابی مقدماتی از هواداران ما در خارج از کشور، و نیروئی که سازمان می‏تواند مشخصاً در خارج از کشور مستقر کند و برقراری ارتباط بین داخل و خارج داشت. و اکنون پس از تماس‏های مقدماتی فکر می‏کنیم تا حدّی این مسائل برای ما روشن است و به همین دلیل هم در صدد هستیم. البته با کمک خود رفقای هوادار، برنامه‌‏های مشخصی تنظیم کنیم و سازماندهی مناسبی انجام دهیم که نیرو و امکانات هواداران در خارج از کشور را هر چه بیشتر در جهت پیشبرد امر مبارزه سازمان در داخل بسیج کنیم. همین جا تاکید کنیم که موفقیت ما در این زمینه اساساً به همکاری و روحیۀ انقلابی رفقای هوادار خارج از کشور در حل مشکلات بستگی دارد.

ما می‌‏پذیریم که در مورد سازماندهی خارج از کشور، سرسری برخورد کرده‌ایم و بخش بزرگی از مشکلاتی که هم‌اکنون بر سر راه خود می‏بینیم، فرآیند همین بی‌‏دقتی ما در برخورد با مسئله در گذشته است ولی به هرحال اکنون در صدد آن هستیم که این قصور گذشته را جبران کنیم. طرح کلی‌‏ای که ما اکنون برای سازماندهی هواداران در خارج از کشور داریم این است که در هر کشور، هواداران سازمان در شوراها و یا انجمن‏های هواداری گرد آیند و خود، با اکثریت آراء، مسؤل یا مسؤلین انجمن‏ها و شوراها را برای مدت معینی تعیین کنند و این انجمن‏ها و یا شوراها، وظایف مبارزانی هواداران را چه در رابطه با سازمان در داخل و چه در رابطه با پراتیک خودِ انجمن‏ها در خارج تعیین نمایند. مسؤلین انتخابی از طرف این انجمن‏ها با مسؤل سازمان در خارج از کشور، که رسماً به آن‏ها معرفی می‏شود، مستقیماً تماس می‏گیرند و البته برای آنکه وحدت مبارزاتی در خارج از کشور بین هواداران وجود داشته باشد، چه از طریق مسؤلین سازمان در خارج از کشور و چه از طریق ارتباط مستقیم انجمن‏های هوادار در خارج، تماس‏های همیشگی بین این انجمن‏ها و یا شوراهای هوادار کشورهای مختلف در خارج از کشور برقرار خواهد بود. سازمان از طریق مسؤل خویش در خارج از کشور نظرات‏ش را به انجمن‏های هوادار نیز از همین طریق، برخورد خود را با نظرات سازمان و یا مشکلات خود را، عمدتاً بصورت کتبی مطرح می‏کنند و متقابلاً در جریان رهنمودها و نیازهای سازمان قرار گرفته و در جهت اجراء و بر آورده ساختن آن‏ها فعالیت می‏کند.

سؤال سیزده: آیا یک ارگان سراسری از طرف چریک‏های فدائی خلق ایران در آینده نزدیک منتشر خواهد شد؟

جواب: انتشار ارگان سراسری احتیاج به نوعی ارتباطِ سراسری از طرف سازمان دارد که ما در صدد ایجاد آن هستیم. به محض این‏که یک حدّاقل ارتباط لازم فراهم شد و هم‏چنین جای مطمئنی برای چاپ و نشر آن تهیه گردید ما به این کار اقدام خواهیم کرد زیرا برای ارگان در پیشبرد ترویج و تبلیغ سازمان و وحدت بخشیدن به نظرات درون سازمان اهمیت زیادی قائل‏یم.

سؤال چهارده: آیا یک چریک فدائی خلق در درون چریک‏های فدائی خلق ایران مفهوم پیدا می‏کند؟

جواب: سؤال تا حدّی مبهم طرح شده است، ولی گویا منظور رفقا این است که گویا ما فقط به کسانی چریک فدائی می‏گوئیم که در رابطه با سازمان خودمان قرار داشته باشند. پاسخ به این سؤال از یک لحاظ مثبت است و آن این است که ما معتقدیم، و به واضح هم چنین است، که تنها سازمانی هستیم که به واقع سعی کرده‌ایم تئوری مبارزه مسلحانه را با شرایط مشخص، منطبق و تکامل داده و با همۀ ضعف‏هایی که داشته‏ایم، در هرحال در جهت تحقق آن مبارزه کنیم. در حالیکه سازمان‏های دیگری نام چریک‏های فدائی روی خود گذاشته‌‏اند، یا اساساً خط مشی و شیوه سازماندهی چریک‏های فدائی خلق را رد کرده‌‏اند و یا از تطبیق آن با شرایط مشخص سر باز زده‌‏اند. ولی از یک لحاظ که در شرایط کنونی ممکن است در ایران بدون ارتباط ما با گروه‏ها و یا محافلی بعنوان تئوری مبارزۀ مسلحانه را به معرض اجراء بگذارند و یا بدون رابطه با ما مطابق خط مشی و رهنمودهای ما مبارزه کنند، ما باید این جواب مثبت، خود را مقید نمائیم.

سؤال پانزده: شرایط عضویت در چریک‏های فدائی خلق ایران چیست؟

جواب: شرایط عضویت در اساسنامه سازمان قید شده است که مهمترین آن فعالیت در یکی از ارگان‏های سیاسی – نظامی سازمان می‏باشد.

بخش چهارم

سؤال یک: تحلیل چریک‏های فدائی خلق ایران از ساخت اقتصادی – سیاسی شوروی و زمینه اقتصادی – سیاسی زد و بندهای شوروی با امپریالیسم چیست؟

سؤال دو: دولت شوروی نمایندۀ کدام طبقه است؟

جواب: دربارۀ سؤالات یک و دو: متأسفانه باید بگوئیم که سازمان ما در شرایطی نبوده است که بتواند تحلیلی از ساخت اقتصادی – سیاسی شوروی، و در نتیجه زمینه داخلی سیاست‏های خارجی و پایگاه طبقاتی دولت آن بدست بدهد. سیاست سازمان ما نسبت به شوروی از تجزیه و تحلیل سیاست خارجی، روابط اقتصادی خارجی شوروی و تئوری و برنامه حزب کمونیست آن کشور ناشی می‏شود. البته ما اعتراف داریم که این شیوه برخورد نقائص خود را دارد. ولی به هرحال این کاری است که در شرایط کنونی از ما ساخته است. و البته همین تحلیل نیز عملاً تا جائیکه به برخورد با شوروی و کشورهای وابسته به آن و احزاب و نیروهای وابسته به آن‏ها می‏شود برای ما عملاً راهگشائی کرده است، ولی سیاستِ کاملاً آگاهانه در این زمینه، مسلماً به تحلیلی بسیار عمیق‏تر احتیاج دارد. ما دو سال پیش یک بحث داخلی را در این زمینه در اختیار رفقا و هواداران خارج از کشور گذاشتیم و مخصوصاً انتظار داشتیم، که این رفقا که از امکان دسترسی به مدارک و مشاهدۀ عینی شرایط اقتصادی و اجتماعی کشور شوروی برخوردارند، سازمان را در گردآوری مدارک و ارائۀ تحلیل مشخص یاری کنند. ولی متأسفانه تا امروز از طرف این رفقا در پاسخ آن طرح بحث داخلی هیچ چیز دریافت نکرده‌ایم. این رفقا حتی وصول این طرح بحث را نیز به ما گزارش ندادند. البته مسؤلیت‏های ما بجای خود، ولی گمان می‏کنیم که لااقل در این‏مورد ما پیش‏قدم طرح یک بحث بوده‏‌ایم که با بی‌اعتنائی کامل رفقا روبرو شده است. به طوری که ما گمان کردیم این بحث برای اکثر رفقا بعنوان یک بحث زنده مطرح نیست، ولی اکنون با کمال تعجب می‏بینیم که به این بحث اتفاقاً علاقمند و علتِ بی‌اعتنائی‏شان را به آن طرح بحث درک نمی‏کنیم. ما از این فرصت استفاده می‏کنیم و بار دیگر می‏خواهیم که رفقای هوادار در خارج از کشور این طرح بحث را تکثیر کنند و بحث درباره ساخت اقتصادی و سیاسی شوروی را با موضعگیری سازمان در قبال این کشور یک‏جا انجام دهند.

سؤال سه: از مصاحبه چزیک‏های فدائی خلق ایران در فصلی در گل سرخ شماره هفت، چنین برداشت می‏شود که شوروی جزو «جریان امپریالیستی در جهان» بشمار می‏رود. آیا چنین برداشتی درست است؟

جواب: رفقا توضیح ندادند که این برداشت را به چه نحو از این مصاحبه کرده‌‏اند و در این مصاحبه آمده است: «معتقدیم در جهان دو جریان بزرگ وجود دارد، یکی جریان سوسیالیسم و دیگری جریان امپریالیسم و هیچ جریان سومی در کار نیست. نهضت‏های رهائی‏بخش به جریان سوسیالیسم تعلق دارند و جریان‏هائی که در مقابل این نهضت قرار دارند به جریان امپریالیستی متعلق‌‏اند».

سؤال چهار: چه برنامه‌ای در مورد ارتباط چریک‏های فدائی خلق ایران با جنبش‏های آزادی‏بخش جهان و سازمان‏های انقلابی در نظر گرفته شده است؟

جواب: برنامه ما برای ارتباط با جنبش‏های آزادی‏بخش از برنامه ما در رابطه با برقرار کردن رابطه فعال با سازمان‏های هوادار در خارج از کشور جدا نیست. ما تصمیم داریم که پس از مستقر کردن مسؤول سازمان در خارج از کشور و با کمک رفقای هوادار در کشورهای مختلف، برنامه منظمی را در رابطه با سازمان‏های آزادی‏بخش و احزاب و سازمان‏های مترقی کشورهای مختلف طرح‏ریزی کنیم. البته همانطور که گفتیم این کار بدون کمک فعال شما رفقا میسر نیست. پیشنهادات و امکاناتی که شما در این زمینه دارید برای طرح برنامه مقدماتی به ما کمک بسیار خواهد کرد و اگر آن‏ها را برای ما ارسال کنید مایه قدردانی خواهد بود. در حال حاضر تماس‏های ما با نهضت‏های آزادی‏بخش پراکنده مقطعی و بی‌برنامه است. ولی امیدواریم که مثلاً یک‏سال دیگر نیز همین حرف را تکرار نکینم.

* * *

قسمت دوّم

رفقا!

در این‏جا در رابطه با این گزارش ما نظر خود را در چند جمله بطور خلاصه بیان می‏کنیم.

یک: سمینار در دستور کار خود، اساسی‏‌ترین مسئلۀ سازمان‏های هوادار خارج از کشور، یعنی مبارزه‌‏ای را که مشخصاً خود این سازمان‏ها باید در خارج از کشور انجام دهند قرار نداده است. البته این طبیعی است که بخشی از کار سمینار هواداران خارج از کشور به برخورد با آثار تئوریک سازمان اختصاص یابد، ولی این امر نباید بطور کلی امرِ مبارزۀ خودِ این سازمان‏ها را از دستور کار خارج نماید. ممکن است گفته شود که مواضع سازمان یا سیاست‏های آن چنان ناروشن است که هرگونه عمل مبارزاتی را برای سازمان‏های هوادار غیر ممکن کرده است. در آن صورت سمینار می‏بایست به همین موضوع مشخص می‏پرداخت که چگونه و کدام ابهام در سیاست‏های سازمان باعث بن‏‌بست مبازرات سازمان‏های هوادار خارج از کشور شده است.

دو: در حدّ همان دستوری نیز که سمینار برای خود اتخاذ کرده، همانطور که در متن گزارش نیز آمده است، تقریباً هیچ مدارکی دیده نشده است. بطور کلی معلوم نیست، سؤالاتی که برای ما فرستاده شده‌‏اند، مسائلی است که رفقا پاسخ آن‏ها را در جزوه‌های ما نمی‏‌یابند و یا می‌‏یابند و برای‏شان قانع کننده نیست. و اگر قانع کننده نیست، چرا قانع کننده نیست و خودشان چه پیشنهادی دارند. طبیعی این بود که هر یک از رفقا در مورد مسائلی که برای‏شان ابهامی هست، نظر خود را توضیح دهند و اشکال خود را بیان نمایند. و سایر رفقا سعی کنند، که اگر اشکال او را موجه نمی‏دانند، و یا قابل رفع نمی‏دانند در طی یک بحث جمعی موضوع را بررسی کنند و در صورتی‏که هم‏چنان این ابهام باقی ماند، آنگاه آنرا با تمام توضیحات لازم برای ما می‏فرستادند.

سه: سمینار حتی در طرح سؤالات نیز به نظر ما کوشش لازم را نکرده است. طراح یا طراحان در مقابل مسئله‏‌ای که در یکی از جزوات ما برای‏شان وجود داشته، به نظر ما، حتی آنقدر به خود زحمت نداده‌‏اند که هنگام طرح سؤال به جزوه مورد بحث خود و به نکته مورد بحث خود مراجعه کنند و حتی پیدا کردن آن جزوه و آن نکته را نیز به عهده ما گذاشته‌‏اند و همین امر موجب آن شده است که همانطور که در پاسخ سؤالات‏شان دادیم، گاه برداشت خود را از یک جزوه به جای محتوای واقعی آن قرار داده‌‏اند.

چهار: به هرحال، به نظر ما باید سعی کنیم که برخوردهای نظری‏مان در آینده، سنجیده‌‏تر و پُرثمرتر باشد و به واقع فهمید، دستور کاری برای یک سمینار به این وسعت که تمامی جزوه‌های سازمان در یک دورۀ دو ساله مورد بحث قرار بگیرد، کار بسیار وسیع و بواقع مشکلی است. ما توقع داریم که هر یک از جزوات ما بلافاصله پس از انتشار با مطالعه دقیق رفقا و برخورد فعال نظری آن‏ها روبرو شود، و هر چه حجمِ کاری که در دستور قرار می‏گیرد، کمتر باشد، این کار با دقت بیشتری انجام می‏شود. ما پیشنهاد می‏کنیم که رفقا قواعد و ضوابط مشخصی برای دستور کار جلسات انجمن یا شورا، سمینارها و کُنگره‌‏های‏شان تنظیم کنند، تا وضع به این صورت در بیاید که سمینار پس از تشکیل متوجه شود در رابطه با موضوع مورد بحث سمینار حتی یک رفیق یک مقاله هم تهیه نکرده است. لااقل رفیق یا رفقائی که پیشنهاد تشکیل سمینار را با دستور فوق‌‏الذکر کرده بودند می‏بایست موظف باشند در این‏‌زمینه، نظرات خود را بطور تفصیلی در مقابل سمینار مطرح نمایند. اگر این حدّاقلِ قواعد در کار نباشد کار تشکیلاتی و در نتیجه کار مبارزاتی چه مفهومی دارد؟

با ایمان به پیروزی راهمان

چریک‏های فدائی خلق ایران

۲۰ ژانویه ۱۹۸۴


  1. گزارش سمینار در اوائل ژانویه ۱۹۸۴ بدست ما رسیده است. ↩︎

  2. در این‏مورد بخصوص چون بین دو سازمان، جداگانه بر سر یک مبارزه ایدئولوژیک توافق شده، سازمان آن مبارزه نیز باید در ظرف دو سازمان قابل کنترل باشد و یک طرف نمی‏تواند بدون اطلاع و رضایت طرف دیگر، در این زمینه پیش‏قدم باشد. مگر آنکه یکی از دو سازمان، دیگری را در کار مبارزه ایدئولوژیک فعال نبیند و یا متوجه شود که او در کار این مبارزه ایدئولوژیک سنگ ‏اندازی می‏کند. در آن صورت وی باید ابتداء به آن سازمان مراجعه کرده و با ابراز دلائل خود اعلام کند که دیگر خود را نسبت به این توافق دو جانبه متعهد نمی‌‏بیند. پس مشخصاً مبازه ایدئولوژیک را سازمان دهد. ↩︎