نظری به نقد رفيق «خ» از مصاحبه

جلد دوم‌ِ «بر ما چه گذشت؟» در بهمن ماه ۱۳۶۲ توسط «چریکهای فدائی خلق» به چاپ رسیده. روی جلد تصویری از چریک فدائی خلق رفیق شهید حسین رکنی است که کتاب به او تقدیم شده است.
این جلد از «بر ما چه گذشت؟» حاوی بحثهای تئوریک درون سازمان قبل از انشعاب سال ۶۰ است.
چهار مقاله از جلد دوم نوشته بیژن هیرمن‌پور است که در آخر هر مقاله با امضاء «(ر) یا بدون امضاء و در هر صورت با ذکر رفیق نویسنده از چریکهای فدائی خلق ایران»، مشخص گردیده است.
مقاله حاضر یکی از آنهاست.

مقدمه توضیحی چفخا برای ج ۲

جلد دوم کتاب «بر ما چه گذشت، (تحليلـی بر انشعاب تحميلـی سال ۶٠)» مجموعه‌ای از بحثهای تئوريک درون سازمان تا قبل از انشعاب است که حول مصاحبه دور میزده است.

بخش اول چند نوشته است که در سال ۵٨ درباره ماهيت دولت و موضعی که مصاحبه در اين باره گرفته بود بحث میشود و بخش دوم علاوه بر مقاله‌ای درباره «جبهه شمال»، شامل بحثهايی است که در سال ۵٩ درباره کليت مصاحبه به وجود آمده بود.

اين دو مرحلهٔ بحث دربارهٔ مصاحبه و همچنين نقد ديدگاهها در رابطه با «جبهه شمال» در کتاب [بر ما چه گذشت؟ - جلد اول، تشريح شده است.

در بخش اول [جلد دوم]، در ابتدا دو مقاله به نامهای «درباره مصاحبه با رفيق اشرف دهقانی» و «اصلاحات و انتقاداتی به مصاحبه با رفيق اشرف دهقانی» از رفيق «د» که در جريان انشعاب به «آرخا» پيوست، آمده است.

مقاله سوم، به نام «در رابطه با جزوه رفيق (د)، انتقاد از مصاحبه با رفيق اشرف دهقانی»، پاسخی به اين دو مقاله میباشد که توسط يکی از رفقای «چفخا» نگاشته شده است.

پس از آن مجدداً مقاله‌ای از رفيق (د) به نام «پاسخ به در رابطه با جزوه رفيق (د)، انتقاد از مصاحبه با رفيق اشرف دهقانی» که پاسخی به نقد مقالاتش میباشد، درج شده است.

پنجمين مقاله به نام «در مورد نقد رفيق (د) به مصاحبه با رفيق اشرف دهقانی» مقاله‌ای است از چريک فدايی خلق رفيق شهيد بهزاد مسيحا که در پاسخ به نظرات رفيق (د) نگاشته است.

در بخش دوم، اولين مقاله، مقاله‌ای است از رفيق(ج) از بنيانگذاران تشکيلات «آرخا» که درباره «جبهه شمال» نوشته شده است. در اين مقاله نقطه‌نظر اين رفيق درباره «جبهه شمال» و مبارزه مسلحانه در کردستان مطرح شده است، ديدگاههايی که در جلد اول کتاب درباره آنها بحث شده است.

بقيه مقالات مباحثاتی است که درباره کليّت «مصاحبه» است. ابتدا مقاله‌ای به نام «نقد ديدگاه های مصاحبه با رفيق اشرف دهقانی» از رفيق(خ) که از بنيانگذاران تشکيلات «آرخا» شد، درج گرديده است.

دو مقاله بعدی به نامهای «پاسخ به مقاله اول رفيق (خ)» و «نظری به نقد رفيق(خ) از مصاحبه» توسط رفيق «ر» از رفقای «چفخا» نوشته شده که پاسخی است به مقالات رفيق(خ).

پس از آن مقاله بعدی رفيق (خ)، به نام «نقد ديدگاههای مصاحبه با رفيق اشرف دهقانی» درج گرديده است که در آن رفيق(خ) مواضع کاملاً روشنی بر عليه «مصاحبه» گرفته است.

مقاله آخری به نام «مبارزه ايدئولوژيک يا جنجال درون سازمان» توسط يکی از رفقای «چفخا» نوشته شده است. اين مقاله کوشش کرد تا مبارزه ايدئولوژيکی درون‌ِ سازمانی را به عرصه‌ای درست که با پراتيک انقلابی رابطه تنگاتنگی دارد بکشاند و ماهيت بحثهائی را که درباره «مواضع جزنيستی‌ِ» مصاحبه انرژی سازمانی را تلف مینمودند، آشکار سازد. گر چه انشعاب غيراصولـی اين فرصت را از سازمان ما گرفت تا بحثها، آنگونه که مورد نظر ما بود، به مسيری صحيح هدايت شود، اما آنچه که در اين دو سال گذشت، صحت نظرات مطرح شده در اين مقاله را به خوبی نشان داد.

* * *

چاپ اسناد فوق به خواننده اين امکان را میدهد که مباحث مطرح شده در جلد اول کتاب را به دقت مورد مطالعه و تعمق قرار دهد و بدين ترتيب درباره انشعابی که به طور غيراصولـی بر سازمان ما تحميل گشت، قضاوت نمايد. در عين حال چاپ اين اسناد جلوی طرح هر گونه بحث غيراصولـی را نيز سدّ خواهد نمود و به ما امکان میدهد که به دور از هر گونه جنجال و هياهو درباره صحت و سقم اين يا آن مسئله به مسائل اصلـی بپردازيم. به اميد آنکه تمامی اين کوششها در جهت غنای هر چه بيشتر تجربيات جنبش کمونيستی ايران باشد.

با ايمان به پيروزی راهمان
چريکهای فدايی خلق ايران
بهمن ماه ١٣۶٢

تذکر:

چون در چاپ اين اسناد میبايست هيچ تغييری داده نشود، در نتيجه شماره صفحه‌هايی که در مقالات آمده است منطبق با متن اصلـی است. در نتيجه در چاپ اين کتاب تطابق خود را از دست داده است. بنابراين از خواننده می‌خواهيم در مطالعه اين مقالات به اين امر توجه نمايد.

* * *

اکثر رفقائی که «مقدمه» جوابيه من را به نقد رفيق «خ» در مورد «مصاحبه» خواندند، آنرا «برخورد تند» تلقی نمودند، بعضی از اين رفقا در مورد نوشته رفيق «خ» نيز چنين عقيده ای داشتند. اصولاً اين دسته از رفقا خواهان آن بوده و هستند که مبارزه ايدئولوژيک به معنی واقعی و در مجرای صحيح و به دور از کلمات سنگين و تحريک‌آميز، جريان يابد.

بعضی ديگر از رفقا با کمال تعجب مدعی‌اند که نوشته رفيق «خ» «تند» نبوده است، ولی مقدمه جوابيه را «تند» میدانند! به نظر من اين دسته از رفقا، قبل از اينکه به واقعيّتها همانطور که هست، هر چند تلخ و ناگوار، بيانديشند، به تصورات شيرين خود بيشتر اهميت میدهند. در تصوّر آنها نوشته‌های رفيق «خ» به دور از چنان برخوردهای «تند» تصوير میشود، ولی در عوض مقدمه جوابيه بيش از حد خودش به نظرشان «تند» جلوه میکند. البته رفقائی هم بودند که قبلاً در بين خود، خطّ مرزشان را با «مصاحبه» کشيده بودند. بنابراين نوشته رفيق «خ» را بدون تعمّق به چگونگی برخورد آن و محتوايش شادی‌کنان پايان کار «مصاحبه» خواندند. و مسلماً از نظر اين رفقا نيز مقدمه جوابيه اصولاً بايد تند‌تر از حدّ خودش تلّقی شود.

به طور کلّی، اگر به اين واقعيتها توجه کنيم، می‌بينيم همهٔ «تندی» هم از آن‌ِ خود جوابيه نيست، بلکه برخوردهای عده‌ای از رفقا نيز به «تندی» آن میافزايد.

باری، مطالب فوق بهيچوجه دليل بر آن نيست که به مقدمه من ايرادی وارد نباشد. اکنون فکر میکنم بهتر بود در مورد نحوه برخورد رفيق «خ» مطلب جداگانه، آنهم به صورت کاملاً مشروح، مینوشتم. اصولاً ضعف کار من آن بود که آنچه را که خود در پروسه زندگی و با تعمّق در نوشته رفيق «خ» به آن دست يافته بودم۱ و عميقاً به آن معتقدم، بدون توجه به اينکه رفقا چنين پروسه‌ای را از سر نگذرانيده و بنابراين با خواندن يک مطلب نمیتوانند مفهوم انتقاد من را درک نمايند، به آنصورت بيان کردم. شايد درست‌تر آن بود که درباره نحوه برخورد رفيق «خ» موقعی مطلب مینوشتم که برخوردهای عملی او بيشتر خود را به رفقا نشان میداد و در نتيجه امکان درک سخنانم برای رفقا بيشتر میشد. البته اين تجربه را من نه فقط از اين برخورد، بلکه از تمام برخوردهائی که در اوايل نسبت به «سازمان» و يا خمينی، میکرديم و به اصطلاح آنچه را در دل داشتيم، بدون توجه به آمادگی ذهنی و روحی‌ِ هواداران و مردم با آنها در ميان گذاشتيم، به دست آورده‌ام. باشد که بتوانم اين تجربه را در عمل به کار بندم.

اما در مورد «مقدمه»، به توضيحی کوتاه بسنده میکنم و بهتر میدانم شرح مفصل را در رابطه با مسائل تشکيلاتی بدهم.

تأکيد من در آن مقدمه اين بود که رفيق «خ» از يک طرف مدّعی بود که «اساسی‌ترين اِشکال »مصاحبه«، خط سياسی - ايدئولوژيک آن است» و از طرف ديگر در اثبات اين ادعا، فقط چند جمله را مورد بررسی قرار میداد و در آخر نيز میگفت دو شعار «پيش به سوی سازماندهی مسلح توده‌ها» و «پيش به سوی تشکيل هسته‌های مسلح کارگری» درست هستند و آنها را بايد از «مصاحبه» اخذ کرد.

بنابراين از نظر من (تفکّر خود را در پائين [توضیح] خواهم داد) صِرف اين تناقض بيانگر آن بود که ديگر نمیتوان گفت روح بيژن جزنی بر «مصاحبه» حاکم است و يا کسی يا کسانی بار ديگر تحت نام مسعود کار بيژن جزنی را تکرار میکنند. يعنی اين جملات نمیتواند اعتقاد رفيق «خ» بر مبنای يک تفکر منطقی باشد (مگر آن دو شعار بر مبنای خط سياسی - ايدئولوژيک «مصاحبه» داده نمیشود؟)

اگر قبول کنيم که هر مبارزه ايدئولوژيک )چه آگاهانه، چه ناآگاهانه) هدف و جهت‌گيری خاصی دارد، بايد پرسيد که، هدف و جهت‌گيری رفيق «خ» در مبارزه ايدئولوژيک حول «مصاحبه» چه بود؟ آيا رفيق قصد داشت با يک ديدگاه غلط موجود در سازمان ما مبارزه کند؟ آيا رفيق واقعاً معتقد بود که «مصاحبه» با ديدگاه جزنی نوشته شده و با اين ديدگاه بايد مبارزه کرد؟ آيا رفيق میخواست با دامن زدن به اين مبارزه، برای جنبش خلق راه‌جوئی تئوريک بنمايد؟ اگر واقعاً رفيق «خ» چنين اعتقاد و چنين هدفی داشت، ابتدا میبايست اين ديدگاه خطرناک را، آنهم نه فقط در «مصاحبه»، بلکه در نوشتجات ديگر سازمان که از طرف معتقدين به «مصاحبه» نوشته شده، نشان میداد و با ايده‌های آن نوشتجات نيز به مبارزه برمیخاست (اين سخن را بدان دليل میگويم که معتقدم ممکن نيست رفيق يا رفقائی به زعم رفيق «خ»، دارای ديدگاه جزنيستی باشند، ولی آنرا فقط در «مصاحبه» منعکس نمايند).

ثانیاً حداقل در نقد «مصاحبه» اين ديدگاه نشان داده میشد. در حاليکه رفيق «خ» با گفتن اينکه دوشعار را بايد از آن اخذ کرد، معلوم میکند که با ديدگاه خاصی به مبارزه برنخاسته، بلکه «ضديتش» با چند جمله مصاحبه است (اين سخن را بر مبنای اين اعتقاد میگويم که کسی نمیتواند شعاری برای رهنمود عمل بدهد و درست باشد، ولی ديدگاهی که بر مبنای آن اين شعارها داده شده «بيژنيستی» باشد)٠

و ثالثًا ريق «خ» حتی در انتقاد به جملات، به شيوه‌ای بی‌نهايت غلط دست میزند. او جمله را از کلّ متن خارج میکند و آنگاه به انتقاد میپردازد. مثلاً مینويسد: اينکه «مصاحبه» میگويد جنبششکست نخورده است، به معنی اين است که ما در اين مرحله پيروز شديم، چون ديکتاتوری‌ِ فردی از ميان رفته.

در حاليکه اگر منظور رفيق واقعاً مبارزه با ديد غلطی (مثلاً اينکه ما در اين مرحله پيروز شديم) در سازمان بود، بايد از خود میپرسيد، اگر منظور [از] جنبش شکست نخورده است، همان چيزی است که خود وی میگويد، پس چرا معتقدين به «مصاحبه» اولين کسانی در جنبش بودند که اعلام کردند قيام ٢٢ - ٢١ بهمن شکست خورد؟ اگر به راستی ديدی غلط حاکی از اينکه «ديکتاتوری از بين رفته و ما در اين مرحله پيروز شديم» در سازمان ما وجود دارد، چرا معتقدين به «مصاحبه» اولين کسانی بودند که گفتند قيام ٢٢ - ٢١ بهمن شکست خورده و پايگاه دولت کنونی هم همان پايگاه رژيم سابق است و باز گفتند حاکميت سياسی بورژوازی وابسته (که پابرجاست) ديکتاتوری است و گفتند نبايد هرج و مرج کنونی را به معنی دمکراسی گرفت؟ آخر اين سخنان اگر امروز آنقدر بديهی شده‌اند که سازمان پيکار هم از آن سخن میگويد، در آن شرايط معتقدين به «مصاحبه» بودند که اولين بار بر زبان راندند. کافی بود رفيق «خ» به اين ظاهراً «تناقض» توجه میکرد، آنگاه حداقل به خود اجازه نمیداد بگويد رفقا، باز هم انديشه‌های بيژن تحت نام مسعود ارائه میشود!

به طور کلّی اگر هدف، مبارزه با يک ايده انحرافی باشد بايد آنرا در جملات مختلف، آنهم نه فقط در يک اثر نشان داد. بايد رابطه ايده‌ای را که از فلان جمله استنباط میشود، با کلّ ايده برقرار نمود تا تشخيص داد آيا مثلاً جمله بد بيان شده يا واقعاً بيانگر يک خطّ فکری است که در همه جا خود را مشخص میکند. و اگر هدف‌ِ مبارزهٔ ايدئولوژيک رفيق «خ»، راهجوئی برای جنبش خلق بود، میبايست بعد از اثبات «اِشکال خطّ‌ِ سياسی - ايدئولوژيک »مصاحبه”، خط سياسی - ايدئولوژيک‌ِ صحيحی را که خود به آن معتقد است، ارائه میداد.

ولی به طور کلّی در نوشته رفيق «خ» به جز ايرادگيری از چند جمله «مصاحبه»، چيزی نمیتوان ديد. او ابتدا با قبول دو شعار اساسی «مصاحبه»، خودبه‌خود معلوم میکند که مبارزه‌اش با خطّ سياسی - ايدئولوژيک «مصاحبه» نيست۲ و علاوه بر آن، همانطور که گفته شد، ديدگاه خاصی را مورد نقد قرار نمیدهد و در وجه مثبت هم مطلبی نمیگويد که به معنی راه جوئی‌ِ تئوريک رفيق تلقی شود. پس آنچه میماند، مبارزه با چند جمله است که اگر هم به فرض اين جملات ايده غلطی را القاء نمايند، باز هم نمیتوان از لزوم مبارزه ايدئولوژيک، حول «مصاحبه» صحبت کرد و آن چند سطر مقدمه‌ای که رفيق «خ» در اول نوشته خود آورده است، ديگر موردی ندارد.

آخر چرا ايرادگيری از چند جمله در حاشيه مبارزه ايدئولوژيک واقعی که هدف آن بايد حل معضلات جنبش خلق باشد، صورت نمیگيرد؟ چرا در شرايطی که استعدادها و انرژی رفقای ما به علت عدم پاسخگويی سازمان به معضلات جنبش گرفته شده، انرژی اين سازمان را در جهت اثبات اينکه فلان جملات «مصاحبه» «بيژنيستی» است و «مسعودی» نيست به کار گيريم؟ آيا درد‌ِ جنبش خلق ما که هر روز با توطئه ننگين امپرياليستها روبروست، با چنين مبارزه ايدئولوژيکی، ذرّه‌ای حلّ شدنی است؟

موقعی که من در مقدمه نوشتم «صحبت بر سر نقد سازنده است، نقدی که در عين افشای انحراف، در عين برخورد قاطع و صريح، رفقا را به برخوردهای فعال و خلاق در جهت پيشبرد مشی انقلابی و نظرات انقلابی حاکم بر سازمان رهنمون شود»، اشاره‌ام به اين بود که بايد برخورد به گونه‌ای باشد که ايده درستی را تقويت نمايد. يعنی رفيق «خ» طوری از «مصاحبه» انتقاد کند که بگويد فلان ايده غلط چنان عملکرد غلطی را به دنبال دارد و برای تصحيح فلان عملکرد، ايده بايد چنين و چنان باشد. چرا که صِرف انتقاد از چند جمله، هدف درستی نيست، هدف بايد راهگشايی باشد. خلاصه کنم. من معتقد بوده و هستم:

  1. هدف رفيق «خ» از دامن زدن به مبارزه ايدئولوژيک حول «مصاحبه»، حل معضلات جنبش و پاسخگويی به مسائل مردم نبوده است (نه نقد او مربوط به اين مسائل و نه خود در وجه مثبت مطلبی در اين رابطه بيان میکند) ؛

  2. با اين نقد، رفيق نشان نداده که ديدگاهی غلط بر سازمان ما حاکم است يا وجود دارد ؛

  3. رفيق «خ» در نقد خود مطالب را از شرايط خود جدا میکند. اين برخورد حتی اگر با نوشتجات لنين و ….. هم صورت بگيرد، به‌راحتی میشود، «غلطی»ِ نوشتجات لنين و … را نشان داد، مثلاً امروز میتوان گفت شعار‌ِ «سازماندهی مسلح توده‌ها» نمیتواند شعار رهنمودی‌ِ ما باشد (ولی در آن شرايط چطور؟ ) و رفيق خود به خوبی میداند فلان جمله «مصاحبه» در رابطه با چه مسئله خاصی در آن شرايط نوشته شده.

اگر مسئله، مبارزه با ديدگاه خاصی برای حل معضلات جنبش نيست، تاکيدات فراوان رفيق که روح بيژن جزنی در «مصاحبه» زنده شده، برای چيست؟ رفيق «خ» با چنين شيوه برخوردی میخواهد رفقای ديگر را بر عليه «مصاحبه» بسيج نمايد.

مثلاً به اين جملات توجه کنيد: «من بر خلاف اين عقيده هستم که «مصاحبه» را بازگوکننده چريکهای فدائی خلق میدانند. … به اعتقاد من، هنوز هم جزوه «مبارزه مسلحانه – هم استراتژی، هم تاکتيک» مبنای تفکر چريکهای فدائی خلق است.» يک بار ديگر اين جملات را در کنار مقدمه رفيق «خ» و تاکيدات فراوان او مبنی بر «مسعودی» نبودن «مصاحبه» قرار دهيد، به راستی اين جملات با چه انگيزه‌ای نوشته شده؟ چه کسی میگفت که با وجود «مصاحبه»، نوشته رفيق مسعود ديگر بازگو کننده چريکهای فدائی خلق نيست و يا ديگر مبنای تفکر آنها را تشکيل نمیدهد؟! که رفيق «خ» با اين جملات به جنگ آنها میرود و میگويد: نه! کتاب رفيق مسعود هنوز هم مبنای تفکر چريکهای فدائی خلق است.

اگر چنين ايده‌ای از طرف رفيق يا رفقائی مطرح شده بود، بی‌شک رفقا در جريان آن قرار داشتند، ولی اگر چنين چيزی نيست، که در واقعيت نيست، آيا اين جملات برای استفاده از احساسات رفقا نسبت به رفيق مسعود، جهت پيشبُرد نظر خاصی نوشته نشده؟ اين را رفيق «خ» ظاهراً بايد بهتر بداند که اصولاً دو پديده متفاوت را نمیتوان با هم مقايسه کرد. و بر اين اساس، نه هنوز هم، بلکه همواره کتاب «مبارزه مسلحانه – هم استراتژی، هم تاکتيک» مبنای تفکر چريکهای فدائی خلق خواهد بود. مسابقه‌ای مطرح نيست. حتی اگر امروز اثری ارائه شود که با ديدی کاملاً علمی و بطور همه جانبه مسائل کنونی جنبش را تئوريزه نموده و مسئله «چه بايد کرد»ِ کنونی را حلّ کند، باز هم میتوان گفت و بايد گفت که «هنوز هم» نوشته رفيق مسعود مبنای تفکّر چريکهای فدائی خلق است. چنين اثری، نه تنها از ارزش و اهميّت نوشته رفيق مسعود ذرّه‌ای نخواهد کاست، بلکه به درک بهتر و وسيعتر آن کمک خواهد نمود. چنان مقايسه‌هائی از تفکّر خرده‌بورژوازی نشأت میگيرد و کمونيستها بايد با ديدی وسيع به مسائل بنگرند.

و در آخر، حداقل چيزی که میتوان گفت، اين است که رفيق «خ» به مدت يک سال‌و‌نيم انرژی سازمان را در مبارزه ايدئولوژيک‌ِ بی‌ثمر و محدود مصرف کرده و اگر‌چه اکنون طبق مصوبه شورای سازمان، مبارزه ايدئولوژيک میتواند در مسير اصلی و واقعی خود جريان يابد، مجبوريم باز هم تا حدودی انرژی خود را در مسيری که رفيق «خ» بنيان گذاشته است، صرف کنيم.

با ايمان به پيروزی راهمان
(ر) ١٣۶٠/٢/٨
رفيق نويسنده مقاله از چريکهای فدائی خلق است.

  1. مثلاً با کمی تعمق در اين نوشته، می‌بينيم که رفيق به جای کلماتی که در «مصاحبه» به کار رفته، کلمه خاصی را که بتواند ايده القائی او را تداعی نمايد، ذکر میکند و يا در جائی حتی به جای کلمه اصلی، جمله‌ای میآورد که مفهوم عوض میشود. ↩︎

  2. پس از اينکه در اين مورد به نوشته رفيق «خ» انتقاد شد، او در نوشته جديدش به اين نتيجه رسيد که آن دو شعار را نيز نمیتوان اخذ کرد، ولی اين موضوع هم عيب اصلی‌ِ نوشته رفيق «خ» را برطرف نمیکند. او باز هم ارتباط جملات را با ايده کلّی در نظر نمیگيرد و بدون توجه به شرايط نوشته شدن مطلب، دست به انتقاد میزند و مهمتر از آن، نمیگويد چه چيز درست بود و چه چيز‌ِ غلط به جای چيز درست نشسته بود. ↩︎